<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پایگاه جهانی مودّت اهل بیت علیهم السلام</title>
	<atom:link href="http://mavaddat.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mavaddat.ir</link>
	<description>پایگاه جهانی مودّت اهل بیت علیهم السلام</description>
	<lastBuildDate>Mon, 20 Feb 2012 07:58:16 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>پیام امام خمینی (ره) به پاپ</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/12/01/%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%be/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/12/01/%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%be/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 07:58:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[پيام امام خميني به پاپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=726</guid>
		<description><![CDATA[به گزارش مشرق به نقل از مرکز خبر حوزه ، سفیر اسبق ایران در واتیکان در مصاحبه با هفته‌نامه بعثت  قم پیرامون نگاه رهبران دینی واتیکان نسیت به امام خمینی می‌گوید. بنده پس از آن‌که از سوی دولت شهید رجائی انتخاب شدم تا عازم واتیکان شوم. چون در آن ایام نماینده حضرت امام خمینی در [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به گزارش مشرق به نقل از مرکز خبر حوزه ، سفیر اسبق ایران در واتیکان در مصاحبه با هفته‌نامه بعثت  قم پیرامون نگاه رهبران دینی واتیکان نسیت به امام خمینی می‌گوید.</p>
<p>بنده پس از آن‌که از سوی دولت شهید رجائی انتخاب شدم تا عازم واتیکان شوم. چون در آن ایام نماینده حضرت امام خمینی در وزارت ارشاد نیز بودم، خدمت ایشان رفتم که ضمن استجازه و پس از موافقت ایشان عازم شوم و در ضمن خداحافظی هم با حضرت امام کرده باشم.</p>
<p>وقتی خدمت امام موضوع را گزارش کردم، ایشان ضمن موافقت برای توفیق حقیر دعا کردند. آن‌گاه پرسیدم آیا اجازه دارم سلام حضرتعالی را به جناب پاپ برسانم؟ امام فرمودند: هم سلام برسانید هم پیام و پیام من این است<span style="color: #000080;"> اگر جناب پاپ علیه استکبار قیام کنند، به یقین ملت‌های مظلوم و محروم سلیمی هم پشتیبان ایشان  خواهند بود و بعد افزودند: بگویید اگر حضرت مسیح(ع) الان حضور داشتند، آیا درکنار مردم قرار می‌گرفتند یا کارتر؟&#8230;</span><span id="more-726"></span></p>
<p>&#8230; من به واتیکان رفتم و در نخستین دیدار با پاپ،‌ برای تسلیم استوارنامه، سلام و پیام امام‌ را هم به ایشان رساندم. پاپ ضمن تشکر گفت: عالیجناب آقای خمینی، مرد بزرگی است و ایمان او باعث قیام مردم مسلمان بر ضد ظلم در کشور شما شد و من آرزو می‌کنم، مردم مسیحی هم در ایمان خود، مانند مردم ایران استوار باشند.</p>
<p>البته بنده دیگر اضافه نکردم، وقتی جنابعالی در کنار کارتر و بطور کلی سیاست‌ امپریالیستی غرب قرار می‌گیرید،‌ مردم محروم مسیحی کشور‌های اروپایی یا آفریقایی چگونه و با رهبری کدام مقام می‌توانند بر ضد ظلم قیام نمایند و آن وقت در ایمان خود هم مانند مردم مسلمان ایران محکم و استوار باشند؟!</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/12/01/%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%d9%8a%d9%86%d9%8a-%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d9%be/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چند شبهه در مورد ولایت فقیه</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/29/721/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/29/721/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 18 Feb 2012 20:10:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[نظام ولایت فقیه]]></category>
		<category><![CDATA[لزوم اطاعت از فقیه + عدم عصمت ولی فقیه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=721</guid>
		<description><![CDATA[اگر ولی فقیه معصوم نیست، اطاعت بی چون و چرا از وی چه توجیهی دارد؟ روشن است در میان معتقدان به ولایت فقیه هیچ کس معتقد به عصمت ولی فقیه نبوده و حتی چنین ادعایی نکرده است، زیرا ما معتقدیم فقط پیامبران، حضرت زهرا و امامان صلوات الله علیهم اجمعین معصومند. اکنون سؤال این است: [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000; font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اگر ولی فقیه معصوم نیست، اطاعت بی چون و چرا از وی چه توجیهی دارد؟ </span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #000000; font-family: Tahoma; font-size: x-small;">روشن است در میان معتقدان به ولایت فقیه هیچ کس معتقد به عصمت ولی فقیه نبوده و حتی چنین ادعایی نکرده است، زیرا ما معتقدیم فقط پیامبران، حضرت زهرا و امامان صلوات الله علیهم اجمعین معصومند.<br />
اکنون سؤال این است: با توجه به عدم عصمت ولی فقیه و احتمال خطا و اشتباه در او، آیا این احتمال مانع اطاعت از وی می گردد؟<br />
به نظر می آید چنین ملازمه ای وجود ندارد یعنی چنان نیست که اگر کسی معصوم نبود، اطاعت او لازم نباشد. اگر به سیره عملی شیعیان توجه کنیم، می یابیم آن ها بی چون و چرا از مراجع، تقلید می کرده اند و به فتوای آنان عمل می نموده اند، در حالی که هیچ کس معتقد به عصمت مراجع نبوده، بلکه با تغییر فتوای مرجع می فهمیدند نه تنها او عصمت ندارد که قطعا اشتباه هم کرده است، زیرا یا فتوای پیشین او خطا بوده و یا فتوای جدیدش. همچنین از اختلاف فتاوای مراجع معلوم می شود بعضی از آنان دچار خطای در فتوا شده اند، ولی با این حال هیچ کس اندک تردیدی در وجوب تقلید از مراجع ندارد.<br />
حال به سؤال موردنظر خود بپردازیم. آیا احتمال خطا در ولی فقیه، موجب عدم اطاعت از او می شود؟ <span id="more-721"></span><br />
<strong> ضرورت اطاعت از حاکم یکی از دو رکن حکومت</strong></span></p>
<p>شکی نیست که هر جامعه ای نیازمند حکومت است و قوام حکومت به دو امر است. یکی حق حاکمیت، یعنی کسانی حق داشته باشند دستور بدهند و فرمان صادر کنند; و دیگری ضرورت اطاعت و فرمانبرداری. اگر یکی از این دو تحقق نیابد، حکومتی به وجود نمی آید. حال اگر احتمال خطا، مجوز سرپیچی از دستور حاکم باشد، چون این احتمال هیچ گاه منتفی نیست، اطاعت از حاکم هیچ گاه تحقق نخواهد یافت و یک رکن حکومت محقق نخواهد شد، پس حکومت از بین خواهد رفت.<br />
اگر به روش خردمندان در زندگی توجه کنیم، می یابیم آنان در مواردی اطاعت را ضروری می دانند، گرچه دستوردهنده را معصوم نمی دانند. فرض کنید فرماندهی در جنگ به سربازان خود دستوری بدهد; اگر سربازان بخواهند به استناد این که احتمال دارد فرمانده خطا کند، از دستورش سرپیچی نمایند، آیا کار جنگ سامان خواهد گرفت؟ آیا اقدام و حرکتی صورت می گیرد؟ آیا شکست این گروه حتمی نیست؟ پس تبعیت نکردن چنان زیانی دارد که با ضرر ناشی از پیروی از دستور اشتباه قابل مقایسه نیست. به عبارت دیگر اطاعت از فرمانده چنان منافعی دارد که با ضرر اندک ناشی از پیروی یک مورد دستور اشتباه قابل مقایسه نیست. همچنین زمانی که به پزشک متخصص مراجعه می کنید، آیا احتمال خطا در تشخیص او می دهید؟ با وجود چنین احتمالی از مراجعه به پزشک چشم نمی پوشید.<br />
اطاعت نکردن از حاکم موجب هرج و مرج و اختلال نظام جامعه می گردد. ضرر ناشی از این هرج و مرج بسیار بیش تر از ضرری است که گاه در اثر اطاعت از یک دستور اشتباه به جامعه وارد می شود.<br />
در تمام موارد مذکور روش خردمندان اعتنا نکردن به احتمالات ضعیف به هنگام عمل است. حال اگر به خصوصیات ولی فقیه توجه کنیم و در نظر داشته باشیم که حاکم اسلامی همیشه در هر کاری با صاحب نظران و متخصصان مشورت می کند و بعد تصمیم می گیرد و مردم هم وظیفه دارند از خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای حاکم شرعی مضایقه نکنند، احتمال خطا تا حد بسیاری کاهش می یابد و دیگر معقول نیست از دستورهای او سرپیچی کنیم.<br />
<strong> انگیزه طرح مساله معصوم نبودن ولی فقیه </strong></p>
<p>در پایان باید گفت اشکال عدم عصمت درباره هر حاکم و رییس در هر حکومتی وارد است، ولی اگر این اشکال در مورد نظام ولایت فقیه مطرح می گردد و در مورد نظام های دیگر این اشکال مطرح نمی شود، ما را به این برداشت رهنمون می شود که غرض مطرح کنندگان از طرح این گونه اشکالات شکستن قداست رهبری نظام اسلامی است، زیرا قداست رهبر در موارد بسیاری سد راه دشمنان و بر هم زننده نقشه آنان بوده است. اگر با یک فرمان امام راحل(ره) حصر آبادان شکسته شد، به علت این بود که به ذهن هیچ یک از رزمندگان خطور نکرده بود که مخالفت با امر ایشان جایز است یا نه.<br />
چون در اثر این قداست و لزوم اطاعت، دشمنان به ناکامی رسیده اند، این اشکالات طرح می شود. پس توجه داشته باشیم همه اشکالات برای دریافت جواب حق مطرح نمی گردد، بلکه انگیزه این اشکال تراشی امور دیگری است.<br />
آیا در نظام اسلامی فقیه وکیل مردم است؟ اگر جواب مثبت است چرا حکومت اسلامی را به ولایت فقیه تعبیر می کنند نه وکالت فقیه؟<br />
«وکیل » به کسی گفته می شود که کاری به او واگذار می شود تا از طرف واگذار کننده انجام دهد. مثلا کسی که مسؤولیت انجام کاری به او سپرده شده است، اگر در اثر گرفتاری یا اشتغال نتواند وظیفه اش را انجام دهد و دیگری را برای انجام آن کار به جای خود قرار دهد، او را وکیل کرده است. همچنین کسی که از حق معینی برخوردار است، مثلا حق امضا یا حق برداشت از حساب بانکی یا حق مالکیت دارد، می تواند دیگری را وکیل خود گرداند تا آن را استیفا نماید.</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب پرسش و پاسخ های آیت الله مصباح یزدی</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/29/721/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مقاله:اهل بیت پیامبر علیهم السلام در قرآن و سنت</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Feb 2012 16:25:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>
		<category><![CDATA[اهل بیت پیامبر علیهم السلام در قرآن و سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=717</guid>
		<description><![CDATA[آدرس مقاله: مجله معرفت » آذر ۱۳۸۵ &#8211; شماره ۱۰۸  نویسنده : قلی پور، حسن (۱۱ صفحه  از صفحه ۲۳ تا ۳۳) چکیده : کلمات کلیدی : (صفحه ۲۳)  مقدّمه یکی از مسائلی که موجب خدشه دار شدن تشیّع و در نتیجه، ردّ زعامت و امامت اهل بیت(علیهم السلام)می شود، منتسب کردن شیعه به شخصی [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آدرس مقاله: مجله معرفت » آذر ۱۳۸۵ &#8211; شماره ۱۰۸</span></p>
<p align="justify"> <span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">نویسنده : قلی پور، حسن</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(</span><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">۱۱ صفحه </span></span> <span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">از صفحه ۲۳ تا ۳۳)<br />
</span></p>
</div>
<div>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><strong><span style="font-size: x-small;">چکیده :</span></strong><span style="font-size: x-small;"><br />
</span><strong><span style="font-size: x-small;">کلمات کلیدی :</span></strong><span style="font-size: x-small;"><br />
</span> </span></p>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۳)</span></span></p>
</div>
<h3 align="justify"> <span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">مقدّمه</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">یکی از مسائلی که موجب خدشه دار شدن تشیّع و در نتیجه، ردّ زعامت و امامت اهل بیت(علیهم السلام)می شود، منتسب کردن شیعه به شخصی با نام عبداللّه بن سباء است. برخی از عامّه منشأ پیدایش تشیّع را این فرد می دانند! ایشان می گویند: عبداللّه بن سباء یهودی بود و عقیده غلو را نسبت به وصی حضرت موسی(علیه السلام)(یوشع بن نون) ایجاد کرد و وقتی وارد اسلام شد، دست از بدعت گذاری بر نداشت و حتی قایل شد به اینکه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)خدا بوده و خداوند در او حلول کرده است. او بر اهل مصر از نظر فرهنگی و تبلیغی سیطره پیدا کرد و برای قتل خلیفه سوم، عثمان، لشکری منظّم روانه مدینه ساخت. یا اینکه می گویند: ابوذر نزد او درس خواند و عمّار یاسر آراء او را پذیرفت! جنگ جمل و صفین را هم از دسیسه های او می دانند. خلاصه آن قدر در رابطه با این شخص افسانه ای تبلیغات وسیع بوده که حتی بعضی از علمای شیعه هم وجود او را تأیید کرده اند، اما وی را مورد طعن و لعن قرار داده اند.<span id="more-717"></span></span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مطابق تحقیقاتی که دانشمند بزرگوار علّامه سیدمرتضی عسکری در کتاب عبداللّه بن سباء ارائه داده</span></p>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">است، ثابت می شود که چنین شخصی با چنین نامی اصلا وجود خارجی نداشته و راوی قصه های عبداللّه و بدعت های او شخصی به نام سیف بن عمر بوده که در جعل، کذب و افترا بی نظیر است. علمای رجال اهل سنّت نیز وی را آدمی فاسق و دروغگو می دانند. بدین روی، باید به این نکته اشاره کرد که اولا، روایت فاسق قابل پذیرش نیست; و ثانیاً، خود شیعیان نیز عبداللّه بن سباء را مورد لعن قرار می دهند و وی را اصلا پایه گذار مکتب خود نمی دانند; زیرا این با عقل جور در نمی آید که انسان از کسی متنفّر باشد، ولی در عین حال، دین خود را از او بیاموزد.([۱])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">هر دین و مکتبی نگاهی خاص به انسان دارد و برای او جهان بینی مشخصی تعریف می کند. برای مثال، یکی انسان را حیوانی مادی می بیند و دیگری در او، به روح خدایی معتقد است و هر کدام صفتی یا اوصافی به او می دهد; از قبیل ناطق، اقتصادی، ابزارساز، متمدن و خودآگاه.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در نتیجه، انسان هایی که در مکتب های گوناگون، به عنوان «ایده آل» معرفی می شوند ارزش های انسانی شان مثل </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۴)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مکتب هایشان، متفاوت است و به اصطلاح، «ابرمرد» هر مکتب تجسّم عینی همان مکتب است. با این همه، چهره های شگفتی را که اسلام به عنوان «انسان کامل»، «انسان نمونه»، «الگو» و «سرمشق» معرفی کرده، تاکنون به هیچ چشمی نیامده و هیچ دین و آیینی چنین تصویر زیبایی از «انسان کامل» ارائه نداده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در مکتب اسلام، انسان های کامل، برجسته و نمونه زیادند و همه «واقعیت خارجی» دارند و دارای وجودی قابل لمس و عینی هستند. در قرآن مجید، تمام پیامبران الهی و مردان و زنان پاک، تجسّم عینی «انسان کامل» و «الگو»ی انسانیت معرفی شده اند، اما از تربیت یافتگان اسلام، که قرآن و حدیث، طهارت و عصمت آنان را تضمین کرده، «اهل بیت» پیامبر اکرم(علیهم السلام) هستند. این خانواده، از هر نوع پلیدی پاک گردیده، و دارای نیروی عصمت اند: (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)، آنان دارای مقام عصمت و طهارتند. به اصطلاح، آنان شکوه رسالت، وقار بعثت، جاذبه عصمت، کمال شجاعت، موهبت پایمردی و عظمتی آسمانی دارند و به مقتضای این مقام، هرگز گناه و نافرمانی از آنان سر نمی زند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">با توجه به نامگذاری سال ۱۳۸۵ هجری شمسی به عنوان «سال پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)»، یکی از لوازم این امر، بازگشت به حقایق و مفاهیم سیره محمّدی(صلی الله علیه وآله)است. این مقاله در پی آن است که اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) را با استناد به آیات قرآن و از حیث مصداق، با استناد به روایات، به عنوان تجلّی این سیره مشخص نماید.</span></p>
<p align="justify">
<h3 align="justify"></h3>
<h3 align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">«اهل بیت(علیهم السلام)» در لغت و اصطلاح</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ممکن است «اهل» در «اهل الامر و النهی، اهل الانجیل، اهل الکتاب، اهل الاسلام، اهل الرجل و اهل الماء» استعمال شود. لغویان اتفاق دارند که «الاهل و الآل» به یک معنا هستند. اصل «آل»، «اهل» بوده، سپس هاء به همزه مبدّل گشته و در نتیجه، دو همزه متوالی پشت سر هم قرار گرفته و به همین دلیل، همزه دوم به الف تبدیل شده است. (مثل آدم و آخر).([۲])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ترکیب «اهل بیت» در قرآن کریم تنها دوبار به کار رفته است: یکی در آیه «تطهیر» (احزاب: ۳۳) و دیگری در خصوص حضرت ابراهیم(علیه السلام) و همسر او (هود: ۷۳). البته در آیه ۱۲ سوره قصص، ترکیب «اهل بیت» بدون الف و لام و در آیه ۲۹ همین سوره به صورت «اهله» به کار رفته که مربوط به خاندان حضرت موسی(علیه السلام)است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">شکی نیست که «اهل» در دو آیه ۷۳ هود و ۲۹ قصص، به زوجه اطلاق شده، اما این اطلاق دلیل بر انحصار نیست; همان گونه که در قصه حضرت ابراهیم(علیه السلام)، «اهل» بر زوجه اطلاق دارد; اما چون در آیه ضمیر جمع مذکر (علیکم اهل البیت) استعمال شده، مراد از «اهل»، زوجه و زوج با هم است.([۳])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">واژه «اهل» معمولا به صورت مضاف به کار می رود و به اسم دیگری اضافه می شود که یکی از آنها کلمه «بیت» است. در این صورت، این ترکیب به تعبیرهای ذیل به کار رفته است: نزدیک ترین افراد، همسر، طایفه و خویشاوندان، ساکنان خانه، معتقد و پیرو. اما در این میان، در کتاب المعجم الوسیط، واژه «اهل بیت» بدون اضافه، به نزدیکان، قبیله و همسر تعریف شده است.([۴])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در کتاب المفردات فی الفاظ القرآن آمده است: اهل الرجل در اصل، به کسانی گفته می شود که مسکن آنها یکی است. پس در مورد کسانی که با او خویشاوندی دارند به طور مجازی به کار رفته است; چنان که بر همسر او هم اطلاق شده است.([۵])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">سخن لغت شناسان درباره اهل بیت این است که آنان «بیت» را به معنای بیت مسکونی دانسته اند. بر این اساس، اهل بیت کسانی اند که در یک منزل یا خانه با یکدیگر زندگی می کنند. بنابراین، همسران و فرزندان یک مرد اهل بیت او خواهند بود. اما به گفته راغب، دایره این استعمال توسعه یافته و به خویشاوندان و قبیله یک مرد هم اهل بیت او گفته می شود.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">با توجه به آنچه درباره اهل الرجل یا اهل بیت الرجل گفته شده، پیروان کسی که دارای مرام و مسلک ویژه ای است نیز اهل او به شمار می آیند; زیرا آنان از طریق مرام و آیین، نسبت ویژه ای با او پیدا می کنند. بر این اساس، گفته اند: «اهل کل نبی امّته»; امت هر پیامبری اهل او به شمار می روند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مؤلّف مصباح المنیر تصریح کرده است که «اهل» بر پیروان نیز اطلاق می شود. بنابراین، اگر کسی در پی روی از پیشوای دینی خود، نهایت اخلاص و انقیاد را به کار بندد عنوان «اهل» بر او منطبق تر خواهد بود. بدین دلیل است که در احادیث، از سلمان به عنوان فردی از اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) یاد شده است.([۶])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ماحصل کلام پس از مراجعه به کتب لغت و موارد استعمال کلمه «اهل» در قرآن و سنّت، چنین است که «اهل» معنایی عام دارد و خویشاوندان یک مرد و ساکنان یک خانه از نسبی یا سببی را شامل می شود. از این رو، هیچ فرقی بین همسر، فرزندان و غیر آنها نیست. پس تخصیص دلالت اهل به زوجه ناصواب است. بنابراین، چون مفهوم «اهل بیت» مطلق است و از آن اراده جمیع اصناف و اقسام می شود، شکی نیست که در صورت وجود قراین، به صنف خاصی مخصوص می گردد.([۷])</span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۵)</span></span></p>
</div>
<h3 align="justify"></h3>
<h3 align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">«اهل بیت» در قرآن</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۱٫ آیه تطهیر (احزاب: ۳۳)</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً); خدا چنین می خواهد که پلیدی را فقط از شما اهل بیت بزداید و شما را کاملا پاکیزه گرداند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">تحقیقات پردامنه و دقیقی که مفسّران و محدّثان و دانشمندان علوم و معارف اسلامی در کتاب های مبسوط اعتقادی و بر اساس اسناد و مآخذ معتبر انجام داده اند، نشان می دهد که هدف و منظور آیه شریفه از «اهل بیت» پنج تن آل عبا(علیهم السلام) است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اینکه بعضی «بیت» را در اینجا اشاره به «بیت اللّه الحرام» و کعبه دانسته و اهل آن را «متقین» شمرده اند، با سیاق آیات نامتناسب است; چرا که در این آیات، سخن از پیامبر(صلی الله علیه وآله) و بیت او در میان است، نه بیت اللّه الحرام و هیچ قرینه ای بر آنچه گفته اند، وجود ندارد.([۸])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">نگاهی به مآثر و مآخذ معروف و معتبر علمای نام آور خاصّه و عامّه، نکات مهمی در این زمینه روشن می سازد; از جمله، جلال الدین سیوطی در تفسیر معروف الدرالمنثور، در تفسیر و توجیه این آیه شریفه، بیش از بیست حدیث نقل کرده است که اثبات می کند: منظور از «اهل بیت» همان پنج بزرگوار اهل کسا هستند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ابن جریر طبری بیش از ۱۵ حدیث در این باره آورده است که مراد آیه از «اهل بیت» همان پنج تن بزرگواران خاص است.([۹])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">بعضی از مفسّران می گویند: مقصود از «اهل بیت پیامبر» همسران پیامبرند، و آیات قبل و بعد را، که درباره ازواج رسول خدا(صلی الله علیه وآله)سخن می گوید، قرینه این معنا شمرده اند.([۱۰])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ولی با توجه به یک مطلب، این سخن نفی می شود و آن اینکه ضمیرهایی که در آیات قبل و بعد آمده، عموماً به صورت ضمیر «جمع مؤنث» است، در حالی که ضمایر این قسمت از آیه به صورت «جمع مذکر» آمده، و این نشان می دهد معنای دیگری در نظر بوده است. از این رو، برخی دیگر از مفسّران از این مرحله گام فراتر نهاده و آیه را شامل همه خاندان پیامبر، اعم از مردان و همسران او، دانسته اند. اما روایات بسیاری که در منابع اهل سنّت و شیعه وارد شده است، شمول همه خاندان پیامبر را نیز نفی می کند. مخاطب در آیه مزبور، منحصر در پنج نفر است: پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام).</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">برای نمونه، اهل سنّت در صحیح مسلم، مستدرک حاکم، سنن الکبری بیهقی در تفسیر آیه تطهیر به نقل از عائشه این حدیث را ذکر کرده اند: «خرج رسول اللّه غداة و علیه مرط مُرحل من شعر أسود، فجاء الحسن بن علی فأدخله، ثمّ جاء الحسین فدخل معه، ثم جاءت فاطمة فأدخلها، ثمّ جاء علی فأدخله، ثم قال: (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.)»</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در مصادر شیعه نیز در تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی و تفسیر مجمع البیان و بحارالانوار (ج ۳۵، ص ۲۱۳) از امّ سلمه نقل شده است که گفت: «انا و رسول اللّه علی منامة لنا تحت کساء خیبری، فجاءت فاطمة و معها&#8230; فأخذ الکساء من تحتنا فعطفة، فأخذ جمیعه بیده فقال: اللهم هؤلاء اهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرکم تطهیرا،&#8230; فقلت: یا رسول اللّه، بابی انت و امی فأنا؟ قال: انّک علی خیر. و نزلت هذه الایه فی النبی و علی و فاطمه و الحسن و الحسین(علیهم السلام).»([۱۱])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اگر گفته شود که طبق ادعای شیعه در میان پنج تن، حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)نیز حضور داشته، پس چگونه ضمیر جمع مذکّر شامل او می شود، پاسخ این است که آوردن ضمیر جمع مذکر در اینجا از باب «تغلیب» است. بسیار طبیعی است که اگر از میان </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۶)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">پنج تن، یک نفر مؤنث باشد، باید در خطاب به آن جمع، به حکم تغلیب، از ضمیر جمع مذکر استفاده شود.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">تنها سؤالی که اینجا باقی می ماند این است که چگونه در لابه لای بحث از وظایف زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مطلبی گفته شده است که شامل زنان ایشان نمی شود؟ مرحوم طبرسی در مجمع البیان چنین می فرماید: این اولین بار نیست که در آیات قرآن، به آیاتی برخورد می کنیم که در کنار هم قرار دارند و اما از موضوعات مختلفی سخن می گویند. قرآن پر است از این گونه بحث ها. همچنین در کلام فصحای عرب و اشعار آنان نیز شواهد فراوانی بر این موضوع موجود است.([۱۲])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مفسّر بزرگ و نویسنده المیزان پاسخ دیگری بر آن افزوده که خلاصه اش چنین است: ما هیچ دلیلی در دست نداریم که جمله (إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ&#8230;) همراه این آیات نازل شده است، بلکه از روایات به خوبی استفاده می شود که این قسمت جداگانه نازل گردیده، اما هنگام جمع آوری آیات قرآن در عصر پیامبر یا پس از آن، در کنار این آیات قرار داده شده است.([۱۳])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">پاسخ سوم این است که قرآن می خواهد به همسران پیامبر(صلی الله علیه وآله)بگوید: شما در میان خانواده ای قرار دارید که گروهی از آنان معصومند. کسی که در زیر سایه درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد، و انتساب او به خانواده ای که پنچ معصوم پاک در آن است، مسئولیت های سنگینی برای او ایجاد می کند.([۱۴])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">برای اثبات مدعا، به دو دلیل دیگر نیز تمسّک می جوییم: اول آنکه مطابق ابتدای آیه تطهیر (و قرن فی بیوتکن)، مراد از «اهل بیت» منحصر در بیت واحد (بیت حضرت علی(علیه السلام)) است; زیرا اولا، در صورتی که معنای «اهل بیت» را بیت همسران پیامبر در نظر بگیریم، دیگر بیت واحد معنا ندارد; زیرا ازواج پیامبر در بیوت متعدد ساکن بودند. ثانیاً، کسانی که ازواج نبی را از اهل بیت می دانند و می گویند آیه ۳۳ سوره احزاب در حق ایشان نازل شده، باید به این نکته توجه داشته باشند که حضرت علی، حضرت زهرا، حضرت امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) احق هستند که از اهل بیت باشند نسبت به ازواج نبی; زیرا صله نسب اقوا از صله سبب است.([۱۵])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">نکته قابل توجه دیگر اینکه لام در «اهل البیت» برای عهد است و حمل آن بر جنس یا استغراق ممکن نیست; زیرا زمانی استعمال لام جنس مناسب است که متکلّم، بیان حکم متعلّق به طبیعت را اراده کند. اما آیه کریمه درصدد بیان حکم طبیعت اهل بیت نیست. همچنین لام در «البیت»، لام استغراق نیست تا به بیوت نبی معنا شود; زیرا در این صورت مناسب بود از صیغه جمع (اهل البیوت) استفاده شود; همان گونه که در صدر آیه، متکلّم در صدد افاده جمع بوده و از «بیوت» استفاده کرده است: (و قرن فی بیوتکن.)([۱۶])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آیات مربوط به ازواج پیامبر از آیه ۲۸ شروع می شود و به آیه ۳۴ منتهی می گردد. خداوند متعال در این آیات، زنان پیامبر را یک بار به لفظ «ازواج» و در مرتبه دوم، به لفظ «نساءالنبی» مورد خطاب قرار داده، اما در بین آیات، از این الفاظ به واژه «اهل البیت» عدول کرده است. این عدول قطعاً قرینه است بر اینکه مخاطب در این قسمت از آیه تغییر کرده و شامل زنان پیامبر نمی شود.([۱۷])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">به هر حال، لحن و مفاد آیات مربوط به زنان پیامبر به گونه ای است که به خوبی نشان می دهد آنها در آن حد و اندازه نیستند که مشمول آیه تطهیر باشند. آیه تطهیر بر طهارت و عصمت مطلق اهل بیت(علیهم السلام) از هر گناه و لغزش و حتی نیّت گناه (و بلکه اشتباه و نسیان) دلالت می کند. این معنا با آنچه آیات پیشین درباره زنان پیامبر گفته است، سازگاری ندارد; چرا که در آیات قبل، خداوند به زنان پیامبر نصیحت می کند. یکی از مفاهیمی که به اهل بیت مرتبط و فقط مخصوص ایشان است، موضوع پاکی از رجس و پلیدی است. تعبیر به «انّما»، که معمولا برای حصر است (و نیز منادا واقع شدن «اهل بیت» در آیه) دلیل بر این مدعاست.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">جمله «یرید» به اراده تکوینی پروردگار اشاره دارد، وگرنه اراده تشریعی و به تعبیر دیگر، لزوم پاک نگاه داشتن خویش، انحصاری به خاندان پیامبر ندارد و همه مردم بدون استثنا، به حکم شرع، موظّفند از هرگونه گناه و پلیدی پاک باشند.([۱۸])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ممکن است گفته شود: اراده تکوینی موجب نوعی جبر است. اما این گونه نیست; زیرا معصومان به خاطر تأییدات الهی و اعمال پاک خویش، چنان هستند که در عین داشتن قدرت و اختیار بر گناه، به سراغ گناه نمی روند; درست همان گونه که هیچ عاقلی حاضر نیست قطعه آتشی را بردارد و به دهان خویش بگذارد، با اینکه نه اجباری در این کار است و نه اکراهی. این حالتی است که از درون انسان بر اثر آگاهی ها و مبادی فطری و طبیعی می جوشد، بی آنکه اجباری در کار باشد.([۱۹])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">واژه «رجس» به معنای شیء ناپاک است، خواه ناپاک از نظر طبع آدمی باشد یا به حکم عقل یا شرع و یا همه اینها. بنابراین، عصمت درباره اهل بیت شرط است و آیه تطهیر نیز بر آن دلالت می کند. اگر مصداق اهل بیت مشخص شود پس از پیامبر خدا، عصمت منحصر در آنهاست; زیرا بر عدم عصمت دیگران اجماع داریم.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اگر گفته شود: مراد از عصمت، بخشش گناهان ایشان است، </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۷)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در پاسخ می گوییم: مغفرت و بخشش گناه موجب انقلاب از آنچه بر گناه کار واقع شده، نمی گردد. علاوه بر آن، مغفرت گناه پس از تحقق آن است، و مذنب در هنگام صدور گناه، طاهر نیست، ولی آیه بر تطهیر کلی دلالت دارد; یعنی در همه حال، پاک و طاهرند.([۲۰])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">محققان اهل سنّت برآنند که اراده در قرآن دو گونه است: یکی اراده قدری، وجودی و آفرینش (اراده قدریه، کونیه، خلقیه)، و دیگری اراده دینی، امری و شرعی (اراده دینیه، امریه، شرعیه). اراده شرعی در بردارنده محبت و رضاست، و اراده کونی عبارت است از: مشیّت که همه موجودات را شامل می شود. ایشان تفاوت دو اراده تکوینی و تشریعی را به صورت کلی چنین یادآور شده اند: میان اینکه فاعل مرید، انجام فعلی را خود اراده کند و یا اینکه فاعل مرید اراده کند که دیگری کاری انجام دهد، تفاوت وجود دارد. در صورت اول، اراده او به فعل خودش تعلّق گرفته است. در صورت دوم، فعل دیگری را اراده کرده و هر دو نوع برای انسان ها قابل فهم است. اراده دوم مستلزم امر است، اما اراده نخست مستلزم امر نیست.([۲۱])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">با توجه به آیه ۱۲۴ سوره مبارکه بقره (لاینال عهدی الظالمین)، می توان گفت: کسی می تواند پس از پیامبر منصب حکومت را به دست گیرد که ظلمی در حق خدا، خود و دیگران مرتکب نشده باشد. کلمه «ظالمین» در آیه مذکور، مشتق است و بنابر مبانی اصولی، «ظلم» گذشته، حال و آینده را در برمی گیرد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">بنابراین، غیر خلفای دوازده گانه، که شیعیان به آنها معتقدند، دیگران به نوعی شامل این آیه نمی شوند; مثلا، خلفای سه گانه اهل تسنّن، پیش از پیامبر، در جاهلیت بودند و بعد اسلام آوردند. پس بر گذشته شان نوعی ظلم مترتّب است; زیرا در حق خدا، ظلم کردند و بت پرست بودند. بنابراین، مطابق این آیه و آیه «تطهیر»، که بر عصمت اهل بیت(علیهم السلام) دلالت دارد، منصب حکومت و خلافت ـ که همان عهد خداوند است ـ به آنها نمی رسد. در این باره، مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه، می فرماید: چون مقام امامت از مناصب الهیه است، ظالم ـ اگرچه آنی متلبّس به ظلم شود ـ نمی تواند این مقام عظیم را عهده دار شود.([۲۲])</span></p>
<p align="justify">
<h4 align="justify"></h4>
<h4 align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">۲٫ سوره دهر</span></h4>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">میان مفسّران، مکی یا مدنی بودن سوره مورد اختلاف است; اما اجماع علما و مفسّران شیعه بر این است که همه یا دست کم بخشی از آیات آغاز سوره، که مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بیان می کند، در مدینه نازل شده است. شأن نزول آن، داستان نذر حضرت علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) و فضّه است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مشهور علمای اهل سنّت نیز نزول سوره را در مدینه می دانند. برای مثال، در کتاب تاریخ القرآن ابوعبداللّه زنجانی از کتاب نظم الدرر و تناسق الآیات و السور، از جمعی از بزرگان اهل سنّت نقل کرده که سوره دهر را در ردیف سوره های مدنی آورده اند. زمخشری در تفسیر کشّاف، شأن نزول معروف آیات آغاز این سوره را در مورد نذر حضرت علی(علیه السلام)، همسر و فرزندانشان نقل کرده است. گذشته از موارد مزبور، جمع کثیری از بزرگان اهل سنّت، نزول آیات اول سوره (إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْس کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً)(دهر: ۵) را درباره خانواده حضرت علی(علیهم السلام)دانسته اند که شهادتی است بر مدنی بودن آن; زیرا تولّد امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) در مدینه بوده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">سیوطی در کتاب الاتقان از بیهقی روایت کرده که او در کتاب دلائل النبوه به سندی که به عکرمه و حسین بن ابی الحسن داشته، روایت کرده که گفته اند: خدای تعالی سوره های بقره، آل عمران&#8230; و «هل اتی علی الانسان»&#8230; را در مدینه نازل کرده است. در همان کتاب، از ابن الضریس روایت آورده است که گفته: هر وقت آغاز سوره ای در مکّه نازل می شد، در همان مکّه نوشته می شد&#8230; و آنگاه در مدینه سوره بقره، &#8230; و انسان (دهر) نازل شد.([۲۳])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">محمّدبن علی ترمذی در نوادرالاصول (ص ۶۴)، شهاب الدین بن عبدربّه در العقد الفرید (ج ۳، ص ۴۲ـ۴۷)، زمخشری در کشاف (ج ۲، ص ۵۱۱)، خوارزمی در مناقب (ص ۱۸۰)، ابوموسی مدینی در الذیل (ص ۵۸۱)، فخر رازی در تفسیر خود (ج ۸، ص ۲۷۶)، ابوسالم محمّدبن طلحه شافعی در مطالب السؤل (ص ۳۱)، و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه (ج ۳، ص ۲۵۷) اعتقاد دارند: این سوره در شأن حضرت علی و خاندان پاکش(علیهم السلام) نازل شده است.([۲۴])</span></p>
<h4 align="justify"></h4>
<h4 align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">۳٫ آیه مباهله (آل عمران: ۶۱)</span></h4>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ); پس هر کس با تو (درباره حضرت عیسی) مجادله کرد، پس از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما فرزندان و زنان و نفوس خود را بخوانیم تا با هم به مباهله برخیزیم، پس لعن خدا بر دروغگو قرار دهیم.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در حساس ترین و بحرانی ترین مراحل تاریخ صدر اسلام، </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۸)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">وجود مقدّس اهل بیت(علیهم السلام)با ظهور نور وجودشان، خنثاکننده توطئه دشمنان و عزّت بخش اسلام و مؤسس آن، پیامبر عظیم الشأن، بوده اند; از جمله، در یکی از سرنوشت سازترین ماجراهای صدر اسلام ; یعنی ماجرای «مباهله»، حضور شکوهمند اهل بیت(علیهم السلام)مشکل گشا و فصل الخطاب شد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در قاموس و تاج العروس، «مباهله» از ماده «بهل» به معنای «لعن»، و در المفردات، به معنای «تخلیه شیء و ترک آن» آمده; اما عبارت راغب دقیق تر است. ایشان در معنای «مباهله» آورده است: «اَن یدعو الانسان و یطلب من اللّه ـ سبحانه و تعالی ـ أن یترک شخصاً بحاله، و أن یوکلّه الی نفسه.»([۲۵])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مصدر «مباهله»، که فعل «نبتهل» مضارع آن است، به معنای «ملاعنه»، یعنی لعنت کردن یکدیگر است.([۲۶]) آنچه از تفاسیر گوناگون مشخص می شود این است افراد شرکت کننده در جریان مباهله، همان پنج تن آل کسا هستند. وقتی قرار شد هر دو گروه (گروه پیامبر متشکّل از اهل بیت(علیهم السلام) و گروه مقابل جمعی از کشیشان مسیحی) نزدیکان خود را بیاورند، پیامبر نزدیکان خود را در این پنج نفر خلاصه کرد. مراد از «انفسنا» در آیه، فقط حضرت علی(علیه السلام)است; زیرا خود پیامبر دعوت کننده است و همیشه داعی غیر از مدعو است. پس مراد غیر از رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)است.([۲۷])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اگر اشکال شود که لفظ جمع، دست کم بر سه نفر مصداق پیدا می کند، پس استعمال «نساءنا» بر یک تن (حضرت فاطمه(علیها السلام)) و «ابناءنا» بر دو نفر (حسنین(علیهما السلام)) و «انفسنا» بر یک شخص (حضرت علی(علیه السلام)) صادق نیست، در پاسخ خواهیم گفت: صدق کلام موقوف بر متعدد بودن ابناء و بسیار بودن نساء و انفس نیست; زیرا مقصود نهایی از نفرین این است که یکی از دو طرف با همه نفراتش از صغیر و کبیر و مرد و زن، برای همیشه هلاک گردد. تفاسیر، روایات و تاریخ نیز مؤیّد این مطلب است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وقتی برای مباهله حاضر می شدند، احدی بجز حضرت علی، فاطمه و حسنین(علیهم السلام) را با خود نیاوردند. علاوه بر آن، اصولا مراد از لفظ آیه امری است، و مصداقی که حکم آیه به حسب خارج بر آن منطبق است، امری دیگر. این اولین بار نیست که خداوند حکمی را که بر حسب خارج بر یک نفر منطبق است، به طور دسته جمعی حکایت می کند.([۲۸])</span></p>
<p align="justify">
<h4 align="justify"></h4>
<h4 align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">۴٫ آیه ۷۹ سوره مبارکه واقعه</span></h4>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ); جز پاکان آن را مس نکنند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">بعضی از مفسّران بزرگ قرآن مجید درباره این آیه مبارکه می فرمایند: این آیه در مقام بیان طهارتی است که افراد متلبّس به آن می توانند به حقایق و مفاهیم عالی قرآن دست پیدا کنند. بسیاری از مفسّران به پی روی از روایات، این آیه را به عدم جواز مسّ کتابت قرآن، بدون غسل و وضو تفسیر کرده اند. این در حالی است که گروه دیگر آن را اشاره به فرشتگان مطهّری می دانند که از قرآن آگاهی دارند; همان گونه که در آیه دوم سوره بقره می خوانیم: (ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ); این کتاب، که هیچ شکی در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است. حداقل پاکی، که «روح حقیقت جویی است»، برای درک حداقل مفاهیم آن لازم است. هر قدر پاکی و قداست بیشتر شود، درک انسان از مفاهیم قرآن و محتوای آن افزون خواهد شد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">همان گونه که معلوم است، هیچ منافاتی در میان این سه تفسیر وجود ندارد و ممکن است همه در مفهوم آیه جمع باشد. بنابراین، آیه، هم به مسّ ظاهری و هم به مسّ معنوی تفسیر شده است. در مورد مسّ معنوی، از ابن عبّاس از پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله)نقل شده که منظور از پاکان در آیه، همان مقرّبانند. بدین سان، آیه در هر دو بعد جسمی و روحانی، صادق بوده و ناگفته پیداست که شخص پیامبر و ائمّه معصوم(علیهم السلام)و ملائکه روشن ترین مصداق مقرّبانند و حقایق قرآن را از همه بهتر درک می کنند.([۲۹])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">مفسّر کبیر، علّامه طباطبائی در المیزان می فرماید: منظور از مسّ قرآن دست کشیدن بر خطوط آن نیست، بلکه علم به معارف آن است که جز پاکان خلق کسی به معارف آن </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۲۹)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">عالم نمی شود. کلمه «مطهّرون» اسم مفعول از باب تفعیل یعنی تطهیر است. بنابراین، منظور از «مطهّرون» کسانی هستند که خدای تعالی دل هایشان را از هر رجس و پلیدی پاک کرده است. این معنای تطهیر با کلمه «مسّ» به معنای علم، مناسب تر از «طهارة» به معنای پاکی از حدث و یا خبث است. پس «مطهّرون» عبارتند از: کسانی که خدای متعال دل هایشان را پاک کرده است; مانند ملائکه و برگزیدگانی از بشر که درباره آنان فرمود: «خدا چنین می خواهد که پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را کاملا پاک گرداند.»([۳۰])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">لازم به ذکر است در تفاسیر اطیب البیان، مخزن العرفان، کشف الحقایق، منهج الصادقین، مواهب علیه، و انوار درخشان به مضامین مزبور اشاره شده که یکی از مصادیق «مطهّرون»، پیامبر و ائمّه اطهار(علیهم السلام)است.</span></p>
<h4 align="justify"></h4>
<h4 align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">۵٫ آیه ۱۸۰ سوره مبارکه اعراف</span></h4>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ); برای خداوند، نام های زیباست; او را بدان ها بخوانید و آنانی که در نام های او کفر ورزیدند به خود واگذارید که به زودی به کردار بدشان مجازات خواهند شد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">منظور از خواندن خدا به این نام ها آن نیست که صرفاً این الفاظ را بر زبان جاری کنیم. در واقع، باید این صفات را در وجود خودمان تا حدّ امکان پیاده کنیم; مثلا، پرتوی از علم و دانش خداوند، شعاعی از قدرت او و گوشه ای از رحمت واسعه اش در ما و جامعه مان پیاده شود تا در پرتو این علم و قدرت و رحمت، بتوانیم خود و اجتماع را از صف دوزخیان خارج سازیم. در احادیث اهل تسنّن و شیعه در خصوص تفسیر این آیه، از ۹۹ اسم خداوند نام برده شده که البته مراد آن نیست که هرکس این ۹۹ اسم را بر زبان جاری کند و بدون توجه به محتوا و مفاهیم آنها، تنها الفاظی را بگوید، سعادتمند خواهد بود، و یا دعایش به اجابت می رسد، بلکه هدف این است که به این اسماء و صفات ایمان داشته باشد و مفاهیم نام های پروردگار را در وجود خود منعکس سازد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در بعضی از روایات، که در اصول کافی از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه نقل شده، آن حضرت فرمودند: «نحن و اللّه، الاسماء الحسنی»;([۳۱]) به خدا سوگند! ما اسمای حسنای خدا هستیم، اما این اشاره به آن است که پرتو نیرومندی از آن صفات الهی در وجود ما منعکس شده است و شناخت ما به شناخت ذات پاک خدا کمک می کند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در حدیثی که اهل تسنّن از حضرت علی(علیه السلام)نقل کرده اند، ایشان ضمن اشاره به گروه های مختلفی که در آینده، در امّت اسلامی پیدا می شود، فرمودند: گروهی که اهل نجاتند من و شیعیان و پیروان مکتب من هستند.([۳۲])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در روایات دیگری نیز آمده است که منظور از آیه مزبور ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)هستند.([۳۳])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">لازم به ذکر است که مضامین مطالب مذکور در تفاسیر گوناگون از جمله تفسیر المیزان (ج ۸، ص ۴۴۷)، تفسیر جامع (ج ۲، ص ۴۸۹)، تفسیر اثنی عشری (ج ۴، ص ۲۴۹)، و تفسیر انوار درخشان (ج ۷، ص ۱۶۹) آمده است.</span></p>
<h4 align="justify"></h4>
<h4 align="justify"><span style="font-family: Tahoma;">۶٫ آیه مودّت (آل عمران: ۲۳)</span></h4>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">(قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی); بگو من از شما بر رسالت، اجری نمی خواهم، مگر مودّت و محبت نسبت به نزدیکانم.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">خداوند متعال عدم درخواست اجر در برابر تبلیغ را از بعضی انبیا از قبیل حضرت نوح، هود، صالح و شعیب(علیهم السلام) حکایت کرده است که در ضمن سخنانی که به امّت خود می گفتند، عدم درخواست مزد را خاطرنشان می کردند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">درباره سوره شعراء و سوره هایی دیگر، نقل شده است رسول خدا(صلی الله علیه وآله) این مطلب را برای امّت خود بیان می کردند. خداوند منّان در آیه مورد بحث، بر خلاف آیات دیگر که در همین رابطه بوده اند، اجری برای رسول خود معیّن کرده، و آن مودّت نسبت به اقربای آن جناب است. این استثنا یا متصل است یا منقطع. در هر دو صورت، مفسّران آیه را چند گونه معنا کرده اند:</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۱٫ مودّت قریش نسبت به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و نزدیکان ایشان از قریش;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۲٫ مودّت انصار نسبت به خویشاوندان پیامبر که در بین آنها هستند;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۳٫ مودّت پیامبر نسبت به قریش به خاطر خویشاوندی اش با آنها;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۴٫ خطاب به قریش یا عموم مردم برای برقراری مودّت با اقربای خودشان;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۵٫ مودّت به خدا از راه تقرّب جستن به وسیله اطاعت;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۶٫ محبت های طرفینی مردم نسبت به یکدیگر در راه تقرّب به خدا;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۷٫ مودّت و محبت به خویشاوندان رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) که همان اهل بیتش هستند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">لازم به ذکر است شش معنای اول محل اشکال است که در ترجمه تفسیر المیزان (ج ۱۸، ص ۵۹) به صورت مبسوط به آن پرداخته شده است; اما در تأیید معنای تفسیر شماره ۷، روایاتی </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۳۰)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">از طرق اهل سنّت و شیعه وارد شده است. همچنین اخبار متواتری که از دو طایفه بر وجوب مودّت اهل بیت(علیهم السلام) و محبت ایشان رسیده است، این تفسیر را تأیید می کند. </span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در احادیث متواتر دیگری که از اهل تسنّن و تشیّع روایت شده، مردم در فهم کتاب خدا و معارف اصولی و فروعی دین و بیان حقایق آن، به اهل بیت(علیهم السلام)ارجاع داده شده اند; مانند حدیث «ثقلین» و حدیث «سفینه» و امثال آن. با دقت در این روایات، هیچ شکی در ذهن باقی نمی ماند که منظور از وجوب مودّت اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان مزد رسالت، تنها این بوده که محبت را وسیله ای قرار دهند که مردم به ایشان به عنوان مرجع علمی رجوع کنند.([۳۴])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در تفاسیر مجمع البیان (ج ۲۲، ص ۱۲۷)، نمونه (ج ۲۰، ص ۴۰۶)، گارز (ج ۹، ص ۲۲)، شریف لاهیجی (ج ۴، ص ۴۵) و مانند آن نیز «مودّت» در خصوص عترت پیامبر(علیهم السلام) معنا شده است.</span></p>
<p align="justify">
<h3 align="justify"></h3>
<h3 align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">مصداق شناسی «اهل بیت»</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در این زمینه، اولین چیزی که ذهن انسان را به خود مشغول می کند این است که چرا در کتاب خدا، درباره بعضی از ویژگی های اهل بیت سخن به میان آمده، ولی بحثی از مصادیق آن خاندان پاک مطرح نشده است؟ و یا اینکه اصلا چرا به صراحت مصادیق اهل بیت در قرآن کریم ذکر نشده است؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در پاسخ به این سؤال، می توان گفت:([۳۵])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">الف. در قرآن کریم تفصیل همه مطالب ذکر نشده و بیان مفصّل به سنّت نبوی واگذار گردیده است. بالطبع اگر حجیّت سنّت پیامبر را همانند حجیّت کتاب خدا پذیرفتیم، چه فرقی می کند که مسئله ای در کتاب خدا بیان شود یا در سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله)؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ب. اگر قرآن کریم به مسئله «ولایت اهل بیت» اشاره می کرد، معلوم نبود که اختلاف و نزاع برداشته شود، بلکه ممکن بود ریاست طلبان با ترفندهای گوناگون به توجیهات دیگری دست بزنند; مثلا، امکان داشت بگویند: کلمه «ولایت» یا «امامت» و امثال آن معانی مختلفی دارد و معلوم نیست که مراد قرآن کدام یک از این معانی است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ج. اگر به صراحت نام اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان خلفای پبامبر در قرآن می آمد، به احتمال زیاد، ریاست خواهان و قدرت طلبان به تحریف قرآن ـ هرچند تحریف معنوی آن ـ دست می زدند. برای مثال، به چند مورد اکتفا می شود:</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ مسئله «ارث» در قرآن و ممنوع کردن حضرت فاطمه(علیها السلام)از «فدک»;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ یک سهم از خمس به «ذوی القربی» تعلّق می گیرد که ابوبکر آن را حذف کرد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ سهم «مؤلفة القلوب» از زکات و حذف آن از سوی ابوبکر;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ متعه حج و متعه زنان و حذف آن از سوی عمر;</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ نصّ قرآن درباره وجوب مودّت اهل بیت(علیهم السلام) و فراهم ساختن اسباب اذیت و آزار اهل بیت(علیهم السلام);</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ـ نصّ قرآن درباره شأن عالی پیامبر و به عکس، متهم کردن ایشان به هذیان گویی در پایان عمر شریفش.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">د. اگر نام اهل بیت در قرآن می آمد، به احتمال زیاد، به آتش خاموش نشدنی اختلاف دامن زده می شد. همین امر مایه درگیری و جنگ خونین میان گروه های مسلمان می شد که به یقین، در آن شرایط، به ضرر اسلام و مسلمانان بود.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در بخش دوم، با کمک از آیه تطهیر، اثبات گردید که این آیه درباره اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است. حال می خواهیم بدانیم که آیه تطهیر درباره چه کسانی مصداق پیدا می کند؟ روایات فراوانی در دست داریم که نشان می دهد آیه تطهیر در شأن پیامبر، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)نازل شده است.([۳۶])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۱٫ روایاتی که از برخی همسران پیامبر نقل شده است: هنگامی که پیامبر سخن از این آیه شریفه می گفت، ما از او سؤال کردیم که آیا ما هم جزو آن هستیم، فرمود: شما خوبید، اما مشمول این آیه نیستید! از جمله این موارد، روایت ثعلبی در تفسیر خود است به نقل از: امّ سلمه و عایشه (طبق نقل عامّه).</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۲٫ روایات فراوانی درباره حدیث «کساء» به اجمال وارد شده است که از همه آنها استفاده می شود: پیامبر، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین(علیهم السلام)را فراخواند ـ و یا به خدمت ایشان آمدند. پیامبر عبایی بر آنها افکند و فرمود: خداوندا! اینها خاندان من هستند; رجس و آلودگی را از آنها دور کن. در این هنگام، آیه «تطهیر» نازل گردید. دانشمند معروف، حاکم حسکانی نیشابوری، در شواهد التنزیل، این روایات را به طرق متعدد از راویان گوناگون گردآوری کرده است.([۳۷])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۳٫ در روایات فراوان دیگری می خوانیم: پس از نزول آیه مزبور، پیامبر مدت شش ماه، هنگامی که برای نماز صبح از کنار خانه حضرت فاطمه(علیها السلام)می گذشت، صدا می زد: «الصلاة! الصلاة! اهل البیت! انّما یُرید اللّهِ لیُذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً.» این حدیث را حاکم حسکانی از انس بن مالک نقل کرده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در روایت دیگری که از ابوسعید خدری از پیامبر نقل شده است، می خوانیم: پیامبر این برنامه را تا هشت یا نه ماه ادامه </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۳۱)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">داد. حدیث مزبور را از ابن عبّاس از پیامبر نقل کرده است. قابل توجه اینکه عایشه، همسر پیامبر ـ که طبق گواهی تاریخ اسلام، در بازگو کردن فضایل خود و ریزه کاری های ارتباطش با پیامبر از چیزی فروگذار نمی کرد ـ اگر مشمول این آیه واقع می شد، قطعاً در لابه لای سخنانش به مناسبت هایی از آن سخن می گفت، در حالی که هرگز چنین چیزی از او نقل نشده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۴٫ روایات متعددی از ابوسعید خدری، صحابی معروف، نقل شده است که با صراحت گواهی می دهد: این آیه تنها درباره همان پنج تن نازل شده است. این روایات به قدری زیاد است که بعضی از محققان آن را متواتر می دانند.([۳۸])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">صرف نظر از روایاتی که در باب امامت، ولایت و مرجعیت دینی اهل بیت(علیهم السلام)وارد شده، مانند حدیث «ثقلین»، حدیث «سفینه» و حدیث «نجوم»، روایات دیگری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)رسیده است که ائمّه دوازده گانه را مشخصاً بیان می کند. سلیمان بن ابراهیم قندوزی در باب ۷۷ کتاب ینابیع الموّده (ص ۴۴۴) گفته است: یحیی بن حسن در کتاب عمده با بیست طریق و در صحیح مسلم با نه طریق و در سنن ابی داود با سه طریق و در سنن ترمذی با یک طریق و در جمع بین الصحیحین حمیدی با سه طریق، خبر دوازده نفر بودن جانشینان پیامبر نقل شده است. این مطالب در کتاب شب های پیشاور (ص ۵۷۲ و ۵۷۳) و احقاق الحق (ج ۲، ص ۳۵۲ و ۳۵۳) آمده است.([۳۹])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">روایات شیعه نیز در این باب فراوان است. آیة اللّه صافی در کتاب منتخب الاثر در این باره ۸۸۵ حدیث آورده که ۲۷۱ حدیث مضمونش این است: خلفای پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دوازده نفرند و ۱۳۳ حدیث به این مضمون اشاره دارد که امامان دوازده نفرند که نخستین آنها حضرت علی(علیه السلام)است. ۹۱ حدیث هم به این مضمون است: نخستین امام، علی(علیه السلام) و آخرین آنها مهدی (عج) است. ۹۴ حدیث مضمونش این است که امامان دوازده نفرند و آخرین آنها مهدی (عج) است. ۱۳۹ حدیث مضمونش این است که امامان دوازده نفرند که نه تن ایشان از فرزندان امام حسین(علیه السلام) هستند. ۱۰۷ حدیث به این مضمون است: امامان دوازده نفرند; نه تن آنها از فرزندان حسین(علیه السلام)هستند که نهمین آنها مهدی (عج) است. صریح تر از همه، ۵۰ روایت است که اسامی یکایک دوازده جانشین پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) را مشخصاً نام می برد و مطابق اعتقاد شیعه است.([۴۰])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آیة اللّه میرزا جواد تبریزی در کتاب رسالة مختصرة فی النصوص الصحیحه علی امامة الائمّة الاثنی عشر، بعضی از روایات دالّ بر دوازده نفر بودن جانشینان پیامبر را جمع کرده و نام مبارک ایشان را نیز ذکر نموده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">احادیث فروانی در رابطه با تعداد ائمّه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنّت روایت شده است. برای نمونه، می توان به کتاب الخصال ابن بابویه اشاره کرد که در صفحه ۴۶۶ باب «خلفاء و ائمه بعد النبی(صلی الله علیه وآله)»، ۳۲ حدیث به همین مضمون یافت می شود. اختلاف متن این روایات در نقل، به خاطر ملاحظات سیاسی است; چنان که در بعضی از روایات اهل سنّت، کلمه «بَعدی» یعنی پس از پیامبر، حذف شده، یا لفظ «خلیفه» به لفظ «اَمیر»، «قَیِّم» و «مَلِک» مبدّل گردیده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در بعضی از روایات نیز قوام اسلام به خلافت خلفای دوازده گانه به عنوان جانشینان پیامبر تا روز قیامت منوط گردیده، اما در بعضی از روایات دیگر، این نکته (تا روز قیامت) حذف شده است. بعضی از احادیث مصالح امّت اسلام را در ولایت خلفای دوازده گانه می داند، در صورتی که بقیه احادیث درباره این حقیقت اهمال دارد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">نکته قابل ذکر آنکه این احادیث با تمام اختلافات مذکور، در دو نقطه اساسی مشترکند: </span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">الف. پیامبر(صلی الله علیه وآله) افضل اشخاص را برای حفظ اسلام و امّت </span></p>
</div>
<div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۳۲)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">اسلامی برای سال های متمادی پس از خود تعیین کرد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">ب. تعداد خلفایی که برای سربلندی امّت اسلامی به تأیید پیامبر رسیدند، دوازده نفرند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">شکی نیست که حذف توضیحات نسبت به جانشینان دوازده گانه پیامبر در بعضی از روایات، به خاطر مسائل سیاسی بوده است. برای روشن شدن حقیقت، دو نکته مزبور کفایت می کند; زیرا عدد مذکور (۱۲ نفر) بر ائمّه اهل بیت(علیهم السلام)منطبق است و خلفای موردنظر اهل سنّت ـ که طبق روایات، آنها نیز دوازده نفر را قبول دارند ـ از تعداد مشخص گذشته است.([۴۱])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">به هر حال، امروز این مسئله محل نزاع بین شیعه و سنّی است; چرا که شیعه معتقد است: امام و خلیفه پس از پیامبر باید همانند پیامبر، دارای سه ویژگی اصلی (علم غیبی لدنی، عصمت الهی و تعیین از جانب خدا و رسول خدا(صلی الله علیه وآله)) باشد. اما اهل سنّت به این سه ویژگی عقیده ندارند; آنها حداکثر به عدالت خلیفه و انتخاب مردم یعنی «بیعت» عقیده دارند، در صورتی که بعضی از خلفای آنها نصب شدند و یا عثمان را شورای شش نفره انتخاب کرد.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">حال که ثابت شد مصداقاً «اهل بیت» چه کسانی هستند، باید آن دسته از روایاتی که بعضی از صحابه را در گروه اهل بیت(علیهم السلام)می شمارند، توجیه کرد. در بعضی از احادیث، در رابطه با ابوذر، ابوعبیده، راهب یهودی، سعدالخیر، سلمان، عمربن یزید، عیسی بن قمی، فضیل بن یسار و یونس بن یعقوب، اصطلاح «مِنّا» به کار رفته است; مثلا، در رابطه با سلمان، می توان گفت: پیامبر ایشان را به دلیل علم بسیار بالا، از اهل بیت خود دانست; زیرا یکی از خصوصیات اهل بیت علم آنان است. یا اینکه یکی از این افراد راهب است و دین غیر اسلام دارد. پس مسلماً او نمی تواند از اهل بیت(علیهم السلام) باشد، بلکه علتی دیگر در آن نهفته است. یا در رابطه با سعد، چون وی فرزند عبدالعزیز بن مروان بود و چون از او «شجره ملعونه» است و از این ابراز ناراحتی می کرد، امام ابوجعفر(علیه السلام) به ایشان فرمودند: تو از آنها نیستی، تو اموی هستی که از ما اهل بیت هستند. پس اموی بودن را از اهل بیت بودن دانستند تا ناراحتی او را برطرف نمایند.([۴۲])</span></p>
<p align="justify">
<h3 align="justify"></h3>
<h3 align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">نتیجه بحث</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آنچه در این تحقیق آشکار جلوه می کند، دلالت صریح آیه «تطهیر» بر عصمت اهل بیت(علیهم السلام) است و به هیچ وجه، حاکی از عصمت ازواج نبی یا دیگران نیست. شواهد روایی مستدل نیز مصداق «اهل بیت» در این آیه را مخصوص آل کساء دانسته و وجهی در ورود افراد نزدیک به پیامبر از جمله ازواج ایشان، در این عرصه شناخته نشده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">سوره «هل اتی» و آیه «مباهله» نیز بدون شک، درباره اهل بیت پیامبر(علیهم السلام)(حضرت علی، فاطمه و حسنین(علیهم السلام)) مصداق پیدا کرده و ورود شخص یا اشخاص دیگری در این زمینه ثابت نشده است. در حسّاس ترین مراحل تاریخ اسلام، علی رغم آنکه سرپرست خانواده معمولا از جان و مال و حیثیت افراد خانه مایه نمی گذارد، پیامبر فقط اهل بیت خویش(علیهم السلام)را برای مباهله برگزید و تنها مزد رسالتش را مودّت اهل بیت(علیهم السلام)اعلان کرد تا مردم با نردبان محبت، به سوی ایشان به عنوان مرجع علمی صعود کنند. اگر بپذیریم که هدف از خواندن خدا به نام های نیک، که در آیه ۱۸۰ سوره اعراف به آن اشاره شده، تنها جاری کردن الفاظ بر زبان نیست، بلکه در واقع، پیاده کردن پرتوی از صفات الهی در خویشتن است، پس باید گفت: بارزترین مصداق انعکاس صفات پروردگار، در وجود اهل بیت(علیهم السلام) جلوه کرده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آنچه در پایان مهم به نظر می رسد، پرسش هایی است که به ذهن خطور می کند و انسان را وادار به تأمّل می نماید. به راستی، چرا در قرآن آمده است که اهل بیت از هر زشتی معصومند و مزد رسالت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مودّت ایشان است؟ ویا چه لزومی دارد که خداوند در قرآن، داستان مباهله پیامبر و نذر خانواده حضرت علی(علیهم السلام) را نقل می کند؟ آیا فقط برای اطلاع بوده یا تکلیفی بر آن بار می شود و اثری بر آن مترتّب است؟</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">خداوند بدون دلیل آیات قرآن را نازل نکرده است. بدون شک، خدای تعالی این خانواده را برای مسئولیتی بس عظیم برگزیده است. ما این مقام رفیع را در حدیث «ثقلین» یافتیم که از زبان مبارک پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) بیان شده است.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">زیدبن ارقم از رسول خدا روایت می کند که ایشان فرمودند: «اِنّی تارکٌ فیکم ما اِن تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی; احدهما اَعظم من الآخر: کتابُ اللّهِ حبلٌ ممدودٌ مِن السماءِ الی الارضِ و عترتی اهلُ بیتی، و لن یتفرقا حتّی یردا عَلَی الحوض; فانظرو کیف تخلفونی فیهما.»([۴۳])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در مجمع الزوائد طبرانی، اُسدالغابه ابن اثیر و الصواعق المحرقه نقل شده است که رسول اللّه(صلی الله علیه وآله)فرمودند: «إنّی تارک فیکم الثقلین: کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی ما إن تمّسکتم بهما &#8230; فلا تقدّموهما فتهلکوا، و لا تقصّروا عنهما فتهلکوا، ولا تعلّموهم فإنّهم اعلم منکم.»([۴۴])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در بعضی از منابع روایی مانند مسند احمد، مسند ابن راهویه، طبقات ابن سعد، صحیح ترمذی، مسند ابی یعلی، معجم کبیر طبرانی، مصابیح السنه بغوی، جامع الاصول ابن اثیر و مانند آن، بدل از «ما ان تمسّکتم»، لفظ «ما ان اخذتم»</span></p>
</div>
<div>
<hr align="justify" />
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: x-small;">(صفحه ۳۳)</span></span></p>
</div>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">آمده است. اما در مسند عبدبن حمید و الدرالمنثور به لفظ «التمسک» روایت شده است. در روایت ابن ابی شیبه، کلمه «الاتّباع» درج شده و خطیب بغدادی نیز به لفظ «إن اعتصمتم» نقل کرده است.([۴۵])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در مسند احمد و کتاب السنه ابن ابی عاصم و دیگران، «ثقلین» به لفظ «الخلیفتین» وارد شده است و به هر روی، قریب ۵۰ راوی از اعلام اهل سنّت و راویانی از صحابه در قرون متمادی، حدیث «ثقلین» را روایت نموده اند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">همان گونه که در حدیث مورد بحث مشهود است، جمیع الفاظ بر معنای واحدی دلالت دارند. بعضی از دانشمندان بر این عقیده اند که الفاظ «اتباع»، «تمسّک»، «اخذ»، «اعتصام» و «خلیفتین» بر امامت و خلافت دلالت التزامی دارد و از آن وجوب اطاعت فهمیده می شود. نویسنده کتاب حدیث ثقلین یکی دیگر از دلالات روایت را اعلمیت اهل بیت(علیهم السلام) از غیر آنها دانسته و آن را مستلزم افضلیت، و افضلیت را مستلزم امامت بیان نموده است.([۴۶])</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">در حدیث شریف نبوی، کتاب خدا و عترت پیامبر(علیهم السلام) به عنوان دو مرجعی که سعادت بشری را تضمین می کنند، در اوج شرافت و اقتدار معرفی شده اند. انسانیت بجز این دو دستگیره الهی، برای تأمین آینده دنیوی و اخروی خود، چیز دیگری سراغ ندارد. اکنون که تاج افتخار مرجعیت بر سر این دو هدیه الهی نهاده شده است، فرصت طلبان عقیدتی می خواهند نامحرمان را در دایره «اهل بیت(علیهم السلام)» معرفی کنند، تا بدین طریق، راه انحراف از این الگوها را هموار سازند. امروزه تقریباً تمام معارف دینی و آموزه های قرآنی دست خوش شبهات قرار گرفته است. به موازات آن، اهل بیت(علیهم السلام) نیز به عنوان مفسّران واقعی قرآن، در معرض تفسیرها و تشکیک های نامحرمان و بیگانگان قرار گرفته اند.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">همان گونه که عدم استفاده صحیح از آموزه های قرآنی و مشوب کردن آن با تفسیر به رأی و تأویل های ناروا کارآیی این نسخه شفابخش را منتفی می کند، اختلاف نظرها و شبهه های خواسته و ناخواسته درباره اهل بیت نیز تردید و سردرگمی در بهره برداری از آموزه های آنها را در بردارد. پژوهشگران متعهد همان گونه که سعی دارند نسخه های نامبارک تجویز شده برای فهم قرآن را باطل اعلام کنند، به همان میزان، بر آنها فرض است که شبهات وارد شده بر ساحت اهل بیت(علیهم السلام) را نیز بزدایند. تحریف از ساحت قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) هر دو، دور است و برای این منظور، اندیشمندان نیز باید سعی خود را مبذول دارند.</span></p>
<p align="justify">
<h3 align="justify"></h3>
<h3 align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">… پی نوشت ها</span></h3>
<p align="justify">
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱]ـ ر.ک. سیدمحسن حجت، تشیع چیست و شیعه کیست؟، فصل سوم.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۲و۳ـ جعفر سبحانی، اهل بیت سماتهم و حقوقهم فی القرآن الکریم، ص ۱۱ / ص ۱۴٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۴]ـ مجموعه مؤلفین تحف اشراف ابراهیم منکور، المعجم الوسیط، ج ۱، ص ۳۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۵]ـ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج ۷، ص ۲۹٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۶]ـ علی ربّانی گلپایگانی، جزوه «آیه تطهیر و اهل بیت»، شانزدهمین همایش علمی ـ تحقیقی مذاهب اسلامی، نهاد نمایندگی مقام معظّم رهبری در امور اهل سنّت سیستان و بلوچستان.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۷]ـ جعفر سبحانی، پیشین، ص ۱۵٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۸]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۵۳، ج ۱۷، ص ۲۹۳٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۹]ـ مهدی نیلی پور، فرهنگ فاطمیه، اصفهان، عترت، ۱۳۸۰، ص ۳۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۰]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۷، ذیل آیه تطهیر.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۱]ـ ر.ک. سیدمرتضی عسکری، آیة التطهیر فی مصادرالفریقین، مرکز الابحاث العقائدیه، ص ۱۲ و ۳۹٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۲]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۹۴٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۱۳و۱۴ـ همان، ص ۲۹۵٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۵]ـ محمّد بیومی مهران، الامامة و اهل البیت، ص ۱۲ـ۱۴٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۶]ـ جعفر سبحانی، پیشین، ص ۱۶٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۱۷]ـ همان، ص ۲۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۱۸و۱۹ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۹۳ـ۲۹۵٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۰]ـ معیار ما در اعتقادات، ابوطالب، تجلیل تبریزی، ص ۱۱۹ـ۱۲۰٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۱]ـ علی ربّانی گلپایگانی، پیشین.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۲]ـ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۲۴، ج ۱، ذیل مبحث مشتق.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۳]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمّدباقر موسوی همدانی، قم، اسلامی،۱۳۶۳، ج۲۰، ص ۲۱۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۴]ـ علّامه امینی، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، ج ۳، ص ۱۰۷ـ۱۰۹٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۵]ـ سیدعلی حسینی میلانی، آیه مباهله، ص ۲۰ـ۲۲٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۶]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۳۵۰٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۷]ـ سیدابراهیم میرباقری و دیگران، ترجمه تفسیر مجمع البیان، تهران، فراهانی، ۱۳۶۰، ج ۴، ص ۱۰۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۸]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۳، ص ۳۵۰٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۲۹]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۲۳، ص ۲۷۱٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۰]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۱۹، ص ۲۳۶٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۱]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۷، ص ۲۸٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۲]ـ همان، ص ۲۹٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۳]ـ همان، ص ۲۵٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۴]ـ سید محمّدحسین طباطبائی، پیشین، ج ۱۸، از ص ۵۹٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۵]ـ عباس نیکزاد، پرسش ها و پاسخ ها در باب امامت حضرت علی(علیه السلام)، بابل، مبعث، ۱۳۸۱، ص ۱۲ـ۱۴٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۳۶]ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین، ج ۱۷، ص ۲۹۸ـ۳۰۲٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۳۷و۳۸ـ همان، ذیل آیه تطهیر.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۳۹و۴۰ـ عباس نیکزاد، پیشین، ص ۸۲ـ۸۳٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">۴۱ـ۴۲ـ محمّد محمّدی ری شهری، اهل البیت فی الکتاب و السنه، قم، دارالحدیث، ص ۷۱ـ۷۳٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۴۳]ـ محمّدبن عیسی ترمذی، صحیح ترمذی، ج ۱۵، ص ۶۶۳، ح ۳۷۸۸٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۴۴]ـ سیدعلی میلانی، حدیث الثقلین، مرکز الابحاث القعائدیه، ص ۲۵٫</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۴۵]ـ فرهنگ جامع نوین، اعتصام: تمسّک.</span></p>
<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma; font-size: x-small;">[۴۶]ـ ر.ک. سیدعلی میلانی، حدیث ثقلین، ص ۱۲ـ۱۶٫</span></p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%a8%db%8c%d8%aa-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d9%82%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8220;شان استون &#8220;را دیگر &#8220;علی استون&#8221; بخوانید&#8230;</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 14 Feb 2012 16:16:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[مستبصرین]]></category>
		<category><![CDATA[شان استون،علی استون،آیت الله ناصر،مسلمان شدن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=713</guid>
		<description><![CDATA[به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، بعد از ظهر امروز «شان استون» که برای حضور در همایشی با موضوع بررسی فیلم‌های هالیوودی و جشنواره فیلم فجر به ایران سفر کرده بود، با حضور در دفتر آیت‌الله ناصری در اصفهان، به دین مبین اسلام روی آورد. وی همچنین نام خود را به « علی استون» تغییر [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="wp-content-media-buttons" class="hide-if-no-js wp-media-buttons">
<p style="text-align: justify;">به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، بعد از ظهر امروز «شان استون» که برای حضور در همایشی با موضوع بررسی فیلم‌های هالیوودی و جشنواره فیلم فجر به ایران سفر کرده بود، با حضور در دفتر آیت‌الله ناصری در اصفهان، به دین مبین اسلام روی آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">وی همچنین نام خود را به « علی استون» تغییر داد.</p>
<p style="text-align: justify;">استون به منظور تشرف به دین اسلام چند روزی است که در اصفهان به سر می‌برد، لحظاتی پیش با قرائت شهادتین به دین مبین اسلام و مذهب شیعه جعفری اثنی عشری روی آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این مراسم نادر طالب زاده نیز حضور داشت.<span id="more-713"></span></p>
<p style="text-align: justify;">براساس همین گزارش علی استون بازیگر سرشناس آمریکایی پس از گرویدن به اسلام گفت: من در خانواده‌ای که نصف آنها مسیحی و نصف دیگر یهودی بودند بزرگ شده‌ام اما اکنون با تمام وجود می‌پذیرم که یک خدا وجود دارد و پیغمبر اکرم(ص) هم فرستاده اوست.</p>
<p style="text-align: justify;">وی در ادامه شهادتین را در محضر آیت‌الله ناصری قرائت کرد و رسماً به دین مبین اسلام گروید.</p>
<p style="text-align: justify;">آیت‌الله محمد ناصری نیز در این دیدار پس از تبریک به « استون » تازه مسلمان، برای وی و همه مسلمانان جهان از درگاه الهی توفیق مسئلت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">وی خطاب به شان استون گفت: علی بهترین و نیکوترین نام پس از محمد است که برای خودتان برگزیده‌اید و این حسن انتخاب را به شما تبریک می‌گویم.</p>
</div>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/25/%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%88%d9%86-%d8%a8%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه شیعیان به اهل تسنن-۴(برگرفته از کتاب افشای یک توطئه)</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-4%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-4%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 18:34:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[وحدت بین شیعه و سنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=704</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده پنداشته است یاران محمّد بیشترین کسانى بوده‏اند که به شیعه دشنام داده‏اند و نفرینشان فرستاده‏اند، به‏ویژه کسانى همچون ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه و حفصه، دو همسر پیامبر صلى الله علیه و آله. پاسخ وى آن است که شیعیان به عدالت همه اصحاب رسول اکرم صلى الله علیه و آله اعتقاد ندارند، بلکه به عدالت [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نویسنده پنداشته است یاران محمّد بیشترین کسانى بوده‏اند که به شیعه دشنام داده‏اند و نفرینشان فرستاده‏اند، به‏ویژه کسانى همچون ابوبکر، عمر، عثمان، عایشه و حفصه، دو همسر پیامبر صلى الله علیه و آله.<br />
پاسخ وى آن است که شیعیان به عدالت همه اصحاب رسول اکرم صلى الله علیه و آله اعتقاد ندارند، بلکه به عدالت کسانى قائل هستند که براساس دلایل صحیح عدالت آنها به اثبات رسیده باشد، و اگر اهل سنّت کسانى را بزرگ مى‏دانند و از صحابه برجسته پیامبر مى‏شمرند لزوماً شیعه در باره آنها چنین اعتقادى ندارد، زیرا این مسأله‏اى اجتهادى است که صحابه و دیگران در آن اجتهاد کرده‏اند و از همین رو شمارى از سنّیان بنام یکى از صحابه والامقام را کافر خوانده‏اند که شیعه او را از بزرگان صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏شمرد و همه هم‏سخن‏اند این صحابه در یارى رساندن به پیامبر خدا و دفاع از ایشان و اسلام، در مهد پیدایش این‏<span id="more-704"></span><br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۶<br />
دین، هرگز کوتاهى نکرده است. آرى، او شخصیتى همچون ابوطالب علیه السلام است که با این حال، اهل‏سنّت بدون هیچ اشکالى او را کافر خوانده‏اند و شیعیان این را دستاویزى براى تکفیر اهل سنّت قرار نداده‏اند.<br />
امّا مسأله ابوبکر، عمر و عثمان- از باب جرح و تعدیل- از پیامدهاى مسأله خلافت است، زیرا اگر خلافت ایشان صحیح و شرعى بوده است و خدا و رسول صلى الله علیه و آله از آن خشنود بوده‏اند گریزى نیست جز آنکه به عدالت و جایگاه والاى آنها حکم کنیم. ولى اگر خلافت آنها غیر شرعى بوده باشد و خلیفه شرعى امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب علیه السلام، بیگمان کسى که به عدالت و جایگاه والاى آنها باور داشته باشد معذور نخواهد بود.<br />
از آنجا که مسأله خلافت همچنان میان اهل سنّت و شیعیان محل بحث و کشمکش است پس منطقى نخواهد بود در ارزیابى خلفا بدون حل مسأله بنیادینى که اساس این نزاع و ارزیابى است، یعنى مسأله خلافت، این کشمکش شدّت پذیرد.<br />
امّا مسأله عایشه و حفصه، مسأله‏اى اجتهادى است و دلیل صحیحى در دست نداریم که دلالت بر اعتقاد اهل سنّت درباره این دو داشته باشد.<br />
حاصل‏سخن اینکه جرح یاتعدیل برخى‏از صحابه یا بعضى از زنان پیامبر صلى الله علیه و آله، امرى اجتهادپذیر است، زیرا دلیل متواترى در دست نیست که گواه تعدیل همه صحابه و همه زنان پیامبر صلى الله علیه و آله باشد و حکم به نفاق برخى از ایشان مجتهد را از اسلام برون نمى‏بَرد و اگر این حکم به دلیل احتمالًا صحیح استوار باشد به عدالت این مجتهد خدشه‏اى وارد نمى‏کند.<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۷<br />
آن‏گاه نویسنده برخى از روایاتى را مى‏آورَد که ابوبکر را مخدوش مى‏سازد. یکى از روایات را حمزة بن محمّد طیّار آورده که مى‏گوید: از محمد بن ابى‏بکر نزد امام صادق علیه السلام سخن به میان آوردیم، حضرت فرمود: «رحمت و درود خدا بر او باد. در روزى از روزها محمّد بن ابى‏بکر به امیرالمؤمنین گفت: دست بگشا تا به تو بیعت سپرم. حضرت علیه السلام فرمود: مگر بیعت نسپرده‏اى؟ عرض کرد: آرى، پس حضرت دست گشود و محمّد بن ابى‏بکر گفت: گواهى مى‏دهم که تو امام واجب‏الطاعه هستى و گواهى مى‏دهم پدرم در آتش [دوزخ‏] است» (رجال کشى، ص ۶۱).<br />
پاسخ وى آن است که این روایت سندى ضعیف دارد، زیرا در این سند نام حمزة بن محمّد طیار دیده مى‏شود که مهمل است و در کتب رجال توثیق نشده است. نیز نام زُحَل عمر بن عبدالعزیز دیده مى‏شود که او نیز توثیق نشده است و نجاشى کار او را درهم مى‏خوانَد و فضل بن شاذان او را کسى مى‏داند که اخبار ناشناخته مى‏گوید «۱»:<br />
از این دسته روایات است آنچه شعیب از امام صادق علیه السلام مى‏آورَد که فرمود: «خاندانى نیست مگر آنکه فرد اصیلى از خودِ آنها در آن خاندان دیده مى‏شود و اصیل‏ترین فرد از خاندان نابهنجار، محمّد بن ابوبکر است» (کشى، ص ۶۱).<br />
پاسخ وى آن است که این روایت نیز سندى ضعیف دارد، زیرا در<br />
__________________________________________________<br />
(۱)- رجال نجاشى، ج ۲، ص ۱۲۷؛ اختیار معرفة الرجال، ج ۲، ص ۷۴۸؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۴۵<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۸<br />
سند آن نام موسى بن مصعب دیده مى‏شود که در کتب رجال مهمل است.<br />
با چشمپوشى از سند این روایت، خود روایت صحیح نیست، زیرا قطعاً بسیارى از خانه‏ها هست که فرد اصیلى در آن یافت نمى‏شود و حال آنکه این روایت تصریح مى‏کند که هیچ خاندانى از فردى اصیل تهى نیست.<br />
نویسنده از قول سید نعمت اللَّه جزائرى، عمر را چنین مخدوش مى‏کند: «عمر در دُبر خود گونه‏اى بیمارى داشت که جز با آبِ مرد آرام نمى‏گرفت» (الانوار النعمانیة، ج ۱، ص ۶۳).<br />
پاسخ به نویسنده چنین است که سید نعمت اللَّه جزائرى رحمه الله این سخن را نگفته است، بلکه سخن علماى سنّى در کتابهایشان را یادآورى کرده است. او مى‏گوید: درباره رفتار نیکوى عمر، دوستداران و پیروان او سخنانى پیرامون او آورده‏اند که دشمنانش هم به زبان نیاورده‏اند. یکى از این سخنان را صاحب کتاب استیعاب آورده است &#8230;<br />
تا آنجا که مى‏گوید: «یکى از این سخنان گفته محقّق جلال‏الدین سیوطى در حواشى قاموس هنگام تصحیح کلمه «ابْنَه» است. او در اینجا مى‏گوید: «این بیمارى در میان گروهى از مردم جاهلى از جمله سرور ما عمر شیوع داشته است». زشت‏تر از او سخن فاضل بن اثیر است که این هر دو از علماى اهل سنّت‏اند. ابن اثیر مى‏گوید: «رافضیان مدعى‏اند که عمر مأبون بوده است، این سخن دروغ است، بلکه او از گونه‏اى بیمارى رنج مى‏برد که دارویش آب مردان بود»، و دیگر سخنان‏<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۹<br />
ناپسندى که گفتنش بر ما زیبنده نیست» (الانوار النعمانیه، ج ۱، ص ۶۳).<br />
شگفت از امانتدارى نویسنده که این سخن را به سیّد جزائرى نسبت مى‏دهد در حالى که او تنها ناقل کلام بوده است نه کمتر نه بیشتر و من نمى‏دانم چرا نویسنده این سخن را ناخوش مى‏دارد با آنکه ظاهر عبارت اوّل، که از سیوطى نقل شده، حاکى از آن است که این کار در دوران جاهلى بوده است و مردم آن روزگار هر کار زشت و ناپسندى را انجام مى‏داده‏اند، و اهل سنّت نگفته‏اند: «عمر بن خطاب به روزگار جاهلى از پاره‏اى کارها دورى مى‏گزیده است» و از همین رو در کتابهاى خود روایت کرده‏اند که عمر در دوران جاهلى بت مى‏پرستید و باده مى‏گسارْد و دختران را زنده به‏گور مى‏کرد و به کارهایى از این دست مى‏پرداخت، و هرگز از نقل این زشتکاریها اشکالى بر او نمى‏گرفتند، زیرا اسلام، افعال پیش از ظهور خود را مى‏زداید.<br />
نویسنده باز دو خلیفه را خدشه‏دار مى‏کند و روایتى را از کلینى مى‏آورَد که از امام باقر علیه السلام باز مى‏گوید: «شیخین ابوبکر و عمر بدون توبه دنیا را ترک کردند و از آنچه در حق امیرالمؤمنین علیه السلام کردند سخنى به میان نیاوردند. نفرین خدا و فرشتگان و همه مردم بر آن دو باد» (روضه کافى، ج ۸، ص ۲۴۶).<br />
پاسخ نویسنده این است که حدیث پیشگفته سندى ضعیف دارد و کلینى رحمه الله آن را بدون واسطه از حنّان روایت کرده است. کلینى حنّان را درک نکرده، زیرا حنّان از یاران امام باقر و صادق و کاظم علیهم السلام بوده و<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۳۰<br />
کلینى در عصر غیبت صغرى‏ مى‏زیسته است. بنگرید به معجم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۳۰۰٫<br />
اگر ما درستى این حدیث را هم بپذیریم شاید مقصود از «شیخین» دو مرد دیگر جز ابوبکر و عمر باشد و شاید مقصود معاویه و عمرو بن عاص یا دو فرد دیگر بوده باشد و در این صورت در حدیث دلالتى بر آنچه نویسنده آهنگ آن کرده دیده نمى‏شود.<br />
نویسنده در خدشه‏دار کردن عثمان به سخن على بن یونس بیاضى استشهاد مى‏کند: «که عثمان را که مأبون بود، مى‏مالیدند» (الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۳۰).<br />
پاسخ وى آن است که بیاضى عاملى رحمه الله این سخن را در کتاب الصراط المستقیم، جلد ۲، صفحه ۳۳۴ به نقل از کتاب المثالب آورده که کلبى در آن معایب قریش را یادآور شده است که یکى از آنها نیز عثمان بن عفّان است، و شاید مقصود از این جمله «یُلْعَبُ بِهِ: او را مى‏مالیدند» آن باشد که مروان بن حکم و دیگران عثمان را به هر گونه و به هر کجا مى‏خواستند مى‏کشیدند و او مردى بود ضعیف، یا آنکه ضعیف‏نمایى مى‏کرد نه آنکه از نظر جنسى او را به بازى بگیرند.<br />
طبرى در رویدادهاى سال ۳۵ هجرى مى‏گوید: «على گفت: پناه بر خدا اى مسلمانان! اگر در خانه مى‏نشستم عثمان به من مى‏گفت: (تو مرا با خویشى و حقّى که داشتم رهایم کردى)، و اگر سخن مى‏گفتم مروان از راه مى‏رسید و هرگونه که مى‏خواست او را به بازى مى‏گرفت و عثمان بازیچه‏اى مى‏شد در دست کسى که او را- با وجود سالخوردگى و<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۳۱<br />
صحابى پیامبر صلى الله علیه و آله بودن- به هرگونه مى‏خواست این سو و آن سو مى‏کشانْد» (تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۳۹۸).<br />
یا مقصود این است که آنها به سخن عثمان توجّهى نمى‏کردند و فرمانش نمى‏بردند، چنان‏که در روایت ابن مسعود آمده که گفته است:<br />
«پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: به سه کس رحم آورید: توانگرِ قومى که تهیدست شده و ارجمندى که خوار گشته و عالمى که بازیچه دست ابلهان و نادانان شده است» (مسند الشهاب، ج ۱، ص ۴۲۷).<br />
امّا مخنّث به مردى گفته مى‏شود که چونان زنان عشوه و غنج مى‏آید، نه مردى که با او لواط شود- چنان‏که عوام از آن مى‏فهمند-.<br />
ابن عبدالبرّ مى‏گوید: «مخنّث به کسى گفته نمى‏شود که به ویژه به فحشا شناخته شده باشد و بدان نسبتش دهند، بلکه مخنّث به کسى گویند که در آفرینش، همانندى بسیار به زنان داشته باشد و در لطافت کلام و نگاه کردن و آهنگ سخن و در اندیشه و رفتار به زنان مى‏مانَد، خواه آفت روسپیگرى در او باشد یا نه» (التمهید، ج ۱۳، ص ۲۶۹).<br />
وانگهى این سخن ابن کلبى که گفته است عثمان مخنّث بود، بدین معنى است که وى در ظرافت و سخن گفتن به زنها مى‏مانست نه آن که عملًا مخنّث بود- چنان‏که نویسنده آورده است-.</p>
<p style="text-align: justify;">نویسنده در طعن عایشه، سخن ابن رجب [به همین شکل آورده است‏] برسى را آورده که گفته است: «عایشه چهل دینار از راه خیانت به دست آورده بود» (مشارق انوار الیقین، ص ۸۶).<br />
پاسخ وى آن است که این حدیث را رجب برسى به طریق مرسل‏ نقل کرده است، و جز او این حدیث را با سندى آورده‏اند که نام على بن حسین مقرى کوفى و محمّد بن حلیم تمار و مخول بن ابراهیم و زید بن کثیر جمحى در این سند دیده مى‏شود که همگى ناشناس هستند و در کتب رجال نامى از آنها دیده نمى‏شود.<br />
با چشمپوشى از سند این روایت، مقصود از خیانت در اینجا روى آوردن به فحشا نیست- چنان‏که توهّم مى‏شود-، زیرا خیانت در برابر امانت است و آن عبارت از این است که پولى بناحق گرفته شود و هزینه گردد.<br />
خیانت هر زن بسته به وضع اوست، گاهى با پول است گاهى با جز پول.<br />
ابن حجر عسقلانى در شرح حدیث بخارى مى‏گوید: در عبارت «اگر حوّاء نمى‏بود، هیچ زنى به همسرش خیانت نمى‏کرد» اشارتى است به آنچه حواء براى آدم آراست تا از شجره ممنوعه بخورد تا آنکه سرانجام چنین شد. مفهوم خیانت حوّاء در اینجا آن است که وى آراستگى ابلیس براى خود را پذیرفت تا آنکه آن را براى آدم نیز آراست، و چون حوّاء مادر دختران آدم است زنان در زایمان و جنبیدن رگ بدو شباهت دارند. لذا تقریباً هیچ زنى از خیانت رفتارى و گفتارى نسبت به همسرش در امان نیست، ولى مقصود از خیانت در اینجا پرداختن به زنا نیست، هرگز چنین نیست، ولى چون حوّا به شهوتِ نفس در خوردن میوه درخت ممنوع گرایید و آن را براى آدم آراست، همین [عمل او] خیانت به آدم شمرده مى‏شود، ولى زنانى که پس از حوّاء زاده شدند خیانت هر یک متناسب با وضع آنها خواهد بود»<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۳۳<br />
(فتح البارى، ج ۶، ص ۲۸۳).<br />
از همین رو خداوند سبحان مى‏فرماید که زن نوح و زن لوط هر دو به شوهرشان خیانت کردند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَاتَ نُوحٍ وَامْراتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبْدَیْنِ مِن عِبادِنا صالحَینِ فَخانَتاهُماً فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقیلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ» «۱».<br />
بى هیچ گمانى مقصود از خیانت در اینجا ارتکاب فحشا نیست، زیرا زنان پیامبران، حتّى کسانى از ایشان که اهل دوزخ باشند، از این گناه برکنارند.<br />
بگذریم که این خبر، خیانت را به عایشه نسبت نداده است و آن پول را گرد آمده از خیانت دانسته است، در حالى که خائن، جز کسى است که در این روایت آمده است. چه بسا خیانت در مال- اگر خبر را درست هم بدانیم- از غیر عایشه سر زده باشد.<br />
و باز شگفتى از نویسنده‏اى که مى‏کوشد شیعه را با خبرى چنین ضعیف مخدوش کند که مفهوم آن را نفهمیده است و از دیدن بسیارى احادیث آشکار دیگر غفلت مى‏ورزد؛ احادیث خجالت‏آورى که اهل سنّت در منابع موثّق خود آورده‏اند و همه را صحیح دانسته‏اند. در همین روایات به عایشه امورى زشت همچون زنا نسبت داده شده که جزئیات آن را نیز در حدیث معروف افک آورده‏اند.<br />
__________________________________________________<br />
(۱)- تحریم/ ۱۰؛ خدا براى کسانى که کفر ورزیده‏اند زن نوح و زن لوط را مَثَل آورده [که‏] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند، و کارى از دست [شوهران‏] آنها در برابر خدا ساخته نبود. و گفته شد: «با داخل شوندگان داخل آتش شوید.»<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۳۴<br />
ابوبکر بن ابى شیبه به سند خود از عایشه آورده است که وى کنیزکى را مى‏آراسته و او را مى‏گردانده و مى‏گفته: شاید که به وسیله او جوانان قریش را شکار کنیم (المصنّف، ج ۴، ص ۴۹).<br />
و اخبارى از این دست که بازگفت آن نیکو نیست.</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-4%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه شیعیان به اهل تسنن-۳(برگرفته از کتاب افشای یک توطئه)</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-3%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-3%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 18:32:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[وحدت بین شیعه و سنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=701</guid>
		<description><![CDATA[نویسنده ادّعا مى‏کند امام صادق علیه السلام فرموده است: به خدا سوگند در دست آنها چیزى از حق نمانده جز آنکه رو به قبله مى‏ایستند. مراجعه کنید به الفصول المهمّه، صفحات ۳۲۵ و ۳۲۶٫ پاسخ وى آن است که این حدیث مرسل است و حرّ عاملى آن را در الفصول المهمّه آورده است و نمى‏توان [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نویسنده ادّعا مى‏کند امام صادق علیه السلام فرموده است: به خدا سوگند در دست آنها چیزى از حق نمانده جز آنکه رو به قبله مى‏ایستند. مراجعه کنید به الفصول المهمّه، صفحات ۳۲۵ و ۳۲۶٫<br />
پاسخ وى آن است که این حدیث مرسل است و حرّ عاملى آن را در الفصول المهمّه آورده است و نمى‏توان بدان استشهاد کرد. حتّى اگر درستىِ این حدیث را هم بپذیریم باز با آنچه اهل سنت در کتب خود روایت مى‏کنند هماهنگ است و آن اینکه در بین ایشان از روزگار پیامبر صلى الله علیه و آله تنها نماز مانده است که در آن هم هر چه خواسته‏اند پدیدآورده‏اند. بخارى به نقل از زهرى آورده است که گفته: بر انس بن‏<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۳<br />
مالک به دمشق درآمدم و او را دیدم که مى‏گرید. گفتم: چرا مى‏گریى؟<br />
گفت: از آنچه به من رسیده فقط نماز را مى‏شناسم که آن نیز تباه شده.<span id="more-701"></span><br />
در روایت دیگرى آمده است که گفته: «از آنچه به روزگار پیامبر صلى الله علیه و آله بوده هیچ نمى‏دانم. گفتند: نماز را چه؟ گفت: آیا آن را پاک به تباهى نکشیدید؟» (صحیح بخارى، ج ۱، ص ۱۳۳).<br />
این احادیث و جز آن دلالت بر این نکته دارد که آنها همه چیز دین را تباه کردند بجز- به گفته برخى احادیث- شهادت لااله الّا اللَّه را، یا به گفته برخى دیگر نماز را، یا به گفته پاره‏اى دیگر از احادیث، اذان را، یا به گفته احادیثى دیگر، نماز جماعت را.<br />
ما در این باره در کتاب خود مسائل خلافیة در صفحات ۱۵۴ تا ۲۱۱ به قدر کفایت سخن گفته‏ایم، خوب است از بهر اهمیّتى که دارد بدان مراجعه کنید.<br />
نویسنده ادّعا مى‏کند که شیعیان در هیچ موردى با اهل سنّت سازگارى ندارند. او سخن نعمت اللَّه جزائرى را مى‏آورد که: «ما با آنها نه در اعتقاد به خداوند و پیامبر و نه امام على یکى نیستیم، زیرا آنها مى‏گویند: آنها خدایى دارند که محمّد پیامبر او و جانشین پیامبرش ابوبکر است، در حالى که ما نه به آن خدا اعتقاد داریم نه به آن پیامبر، و باور ما چنین است خدایى که جانشین پیامبر او ابوبکر است خداى ما نیست، چنان‏که آن پیامبر، پیامبر ما نیست».<br />
پاسخ وى این است که سخن سید نعمت اللَّه جزائرى قدس سره بسیار روشن است و مقصود او از این کلام، نفى خلافت ابوبکر است نه کمتر نه بیشتر<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۴<br />
و مراد او از این سخن چنین است که «ما به پیامبرى که ابوبکر را به جانشینى برگزیده اعتقادى نداریم»، زیرا چنین پیامبرى وجود ندارد که ما بدو اعتقاد داشته باشیم، پس قضیه، سالبه به انتفاء موضوع است، زیرا پیامبر ما صلى الله علیه و آله ابوبکر را به جانشینى برنگماشته است، نیز خدایى وجود ندارد که پیامبر ما را فرو فرستاده باشد تا ابوبکر جانشین او باشد تا لازم آید بدو ایمان آوریم، چه، خداوند سبحان اساساً پیامبرى چنین را بر نینگیخته است.<br />
نویسنده ادّعا مى‏کند تنفّر شیعیان از سنّیان زاییده امروز نیست و به کلام همروزگاران ما اختصاص ندارد، بل تنفّرى است عمیق که ریشه آن به نسل نخست اهل سنّت مى‏رسد، این گروه همان صحابه هستند مگر سه تن: ابوذر، مقداد و سلمان، و از همین رو کلینى از امام باقر علیه السلام چنین روایت کرده است: «مردمان پس از پیامبر همان اهل ردّه هستند مگر مقداد بن اسود و سلمان فارسى و ابوذر غفارى» (روضه کافى، ج ۸، ص ۲۴۶).<br />
پاسخ به نویسنده چنین است که تنفّر میان وابستگان آیینهاى گوناگون ریشه در دوران نخستین دارد، و این به سبب رویدادها و فتنه‏هایى است که میان پیروان آن پدید مى‏آید، و تاریخ به ما از فتنه‏هایى مى‏گوید که میان شیعیان و سنّیان درگرفته، و نیز رویدادهاى فراوان و فتنه‏هایى که میان پیروان آیینهاى موجود در خودِ اهل‏سنّت اعمّ از حنفیها، مالکیها، شافعیها و حنبلیها پیش آمده است، با این تفاوت که شیعیان در برافروختن آتش فتنه از همه دورتر بوده‏اند، زیرا<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۵<br />
به سفارش ائمّه خود در خوشرفتارى با اهل سنّت، که پاره‏اى از آن گفته آمد، عمل مى‏کردند و سخت تقیه‏اى را در پیش مى‏گرفتند که سیاست سرکوب والیان بر ایشان تحمیل مى‏کرد و شیعیان را باید گروهى اندک و مستضعف دانست که مى‏ترسیدند مردم آنها را بربایند.<br />
اگر بپذیریم که شیعیان از اهل سنّت نفرت دارند من باور نمى‏کنم که نویسنده گمان کرده باشد که اهل سنّت شیعیان را دوست دارند و بدیشان مهر مى‏ورزند، در حالى که فتاواى برخى از علماى ایشان در کفرِ رافضیان و حرمت ذبیحه‏ها و عدم جواز ازدواج با آنها و پاسخ ندادن به سلام ایشان و موارد دیگر شهرت یافته است.</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-3%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه شیعیان به اهل تسنن-۲</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-2/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-2/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 18:30:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[وحدت بین شیعه و سنی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=699</guid>
		<description><![CDATA[امّا دو حدیثى که نویسنده آنها را مى‏آورَد و یکى از آنها را از حسین بن خالد به نقل از امام رضا علیه السلام روایت مى‏کند که فرموده است: «شیعیان ما، تسلیم امر مایند و سخن ما را مى‏ستانند و با دشمنان ما مخالفت مى‏ورزند، و هر که چنین نباشد از ما نیست» و دیگرى [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امّا دو حدیثى که نویسنده آنها را مى‏آورَد و یکى از آنها را از حسین بن خالد به نقل از امام رضا علیه السلام روایت مى‏کند که فرموده است: «شیعیان ما، تسلیم امر مایند و سخن ما را مى‏ستانند و با دشمنان ما مخالفت مى‏ورزند، و هر که چنین نباشد از ما نیست» و دیگرى را که از مفضّل بن عمر به نقل از امام صادق آورده که فرموده است: «دروغ گفته کسى که خود را شیعه ما بنامد و به دستاویزى جز ما چنگ در زند» (الفصول المهمّة، ص ۲۲۵).<br />
پاسخى چنین دارد که معناى این دو حدیث آشکار است و هیچ اشکالى ندارند، زیرا شیعیان اهل‏بیت علیهم السلام باید کار خود را بدیشان سپرند و سخن ایشان را بستانند و با دشمنانشان به مخالفت برخیزند و اگر نه شیعه نخواهند بود، زیرا شیعیان [ایشان‏] همان پیروان [ایشان‏] هستند و پیروى جز به این امور حاصل نمى‏شود.<span id="more-699"></span><br />
امّا اینکه دشمنان ایشان اهل سنّت یا جز ایشان هستند مسأله دیگرى است و ما این سخن را نمى‏گوییم، بل سخن ما این است که «دشمنان ایشان همان نواصب هستند» و ما پیشتر مفهوم نواصب را شرح دادیم و گفتیم که ناصبى کسى است که آشکارا با اهل‏بیت علیهم السلام دشمنى ورزد، نه آنکه صرفاً به مخالفت با آنها برخیزد.<br />
اگر نویسنده را باور بر آن است که اهل سنّت همگى ناصبى هستند ناگزیر باید باور یافت که همه آنها دشمنان آشکار اهل‏بیت‏اند و گرنه دشمن ایشان شمرده نمى‏شوند و این مسأله‏اى بسیار روشن است.<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۱۸<br />
نویسنده درباره جایز نبودن عمل به آنچه موافق راه و روش عامّه است به سخن امام صادق علیه السلام در مورد دو حدیث مختلف استدلال کرده است که فرموده: آن دو را بر اخبار عامّه عرضه کنید، هر یک از آنها با این اخبار هماهنگى داشت رهایش کنید و آن را که با اخبار آنها ناسازگار بود بدان عمل کنید &#8230;<br />
پاسخ نویسنده آن است که وى پایان حدیث را نیاورده است تا به خواننده القا کند که مخالفت با عامّه خود در میان شیعیان، دلیلى حکمى است، در حالى که ظاهر عنوان باب و احادیثى که نویسنده در عدم جواز عمل به احادیث موافق با عامّه آورده در حالى است که با دیگر احادیثى که با آراى اهل سنت موافق است، تعارضى داشته باشد و این بدان معنى است که مخالفت عامّه خود دلیلى تلقّى نمى‏شود که فقیه در استنباط احکام شرعى از آن استفاده کند- چنانکه نویسنده ادّعا مى‏کند- بلکه آن تنها یکى از ترجیحاتِ دِلالى است که فقیه به هنگام معارضه دو حدیث که جمع عرفىِ میان آن دو امکان ندارد به ترجیح یکى از آن دو تن در مى‏دهد.<br />
چگونگى ترجیح مخالفت با عامّه آن است که از ائمّه (سلام اللَّه علیهم) احکام ناهمسو و فتاواى متفاوت صادر نمى‏شود، زیرا عصمت آنها مانع از چنین چیزى است، و اگر روایات ناهمسویى از ایشان گفته آید، یا دروغى است که بر ایشان بسته شده یا باید بر تقیّه حمل شود.<br />
براى جدا کردن دو حدیث که یکى از سر تقیّه صادر شده و دیگرى نه، توجّه مى‏شود که کدام حدیث با احادیث اهل سنّت همسوست، پس این حدیث کنار نهاده مى‏شود، زیرا احتمال مى‏رود که بر پایه تقیه بوده‏<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۱۹<br />
باشد، چه اینکه ائمّه علیهم السلام از سلاطین ستم و یاران ایشان دورى مى‏گزیدند و از چالش به فتاواى قاضیان و علماى دربارى پهلو تهى مى‏کردند و گاهى بر پایه تقیه، همچون آنها فتوا مى‏دادند و بر پایه این جهت و جهات دیگر بود که اخبار تقیّه به احادیث ائمّه علیهم السلام راه یافت.<br />
اگر مخالفت با عامه تنها قاعده ترجیح میان اخبار متعارض در میان شیعیان است، و چنان که گفتیم، خود قاعده استنباط احکام شرعى شمرده نمى‏شود، امّا اهل سنّت مخالفت با رافضیان را قاعده‏اى گردانیده‏اند که براساس آن حتى احکامى را که اظهار آن از پیامبر نزد ایشان صحیح و ثابت است، کنار مى‏نهند.<br />
ابن تیمیه مى‏گوید: «اگر در کارى مستحب، فسادى ترجیحى وجود داشته باشد دیگر مستحب نخواهد بود و از همین رو بعضى فقها قائل به ترک برخى مستحبات شده‏اند در صورتى که شعار ایشان (شیعه) شده باشد، زیرا در این صورت دیگر سنّى از رافضى تشخیص داده نمى‏شود، و البتّه مصلحت جدایى از شیعیان، به سبب کناره گرفتن ایشان و مخالفتشان، از مصلحت این مستحب بیشتر است، و این قولى که اظهار شده در پاره‏اى مواقع که درهم شدگى و اشتباه، فساد ترجیحى بر مصلحتِ انجام آن مستحب دارد به چنین کارى نیاز هست» (منهاج السنه، ج ۴، ص ۱۵۴).<br />
فتاواى اهل سنّت در این محدوده بسیار زیاد است و اینک پاره‏اى از آنها:<br />
ابن حجر در فتح البارى مى‏گوید: درباره فرستادن درود به کسانى جز پیامبران اختلاف پدید آمده است، و این پس از آن است که در<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۰<br />
مشروعیت درود به شخص زنده، اختلافى نیست، گفته شده که [این درود] مطلقاً مشروع است، نیز گفته شده: به تبع زنده به مردگان نیز مى‏توان درود فرستاد، ولى نه براى یک نفر، زیرا درود به یک نفر شعار رافضیان است. این سخن را نووى از شیخ ابومحمد جوینى نقل کرده است.<br />
نگارنده کتاب هدایه که حنفى است مى‏گوید: انگشترى دست راست کردن مشروع است، ولى چون رافضه آن را به سان عادت درآورده‏اند ما انگشترى در دست چپ مى‏کنیم». (الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۵۱۰).<br />
محمّد بن عبدالرحمان دمشقى مى‏گوید: «سنّت در قبر هم سطح کردن آن [با زمین‏] است و این کار بنا به راجح در مذهب شافعى از برجسته کردن آن شایسته‏تر است. این سه تن: ابوحنیفه، مالک و احمد گفته‏اند: برجسته کردن قبر شایسته‏تر است، زیرا هم سطح کردن از شعائر شیعیان است» (رحمة الامّة فى اختلاف الائمّة، ص ۱۵۵).<br />
عبداللَّه بن مغربى مالکى در کتاب خود المعلم بفوائد المسلم مى‏گوید: «زید در نماز بر جنازه‏اى پنج تکبیر بگفت. او مى‏گوید: رسول خدا صلى الله علیه و آله در نماز بر جنازه پنج بار تکبیر مى‏زد، و این آیین هم اکنون متروک است، زیرا آن نشانه و شعار رافضیان شده است» (الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۵۱۰).<br />
در تذکره آمده است: شافعى، احمد و حَکَم گفته‏اند: [در وضو] مسح بر کفش بهتر از شستن [پا] است، زیرا مخالفت با شیعیان است.<br />
و موارد بسیار دیگر که از فراوانى شمرده نمى‏شود.<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۱<br />
نویسنده ادّعا مى‏کند: امام صادق (رض) فرموده است: «به خدا نه شما به چیزى از اعتقادات آنها اعتقاد دارید و نه آنها به چیزى از اعتقادات شما باور دارند، پس با آنها به مخالفت برخیزید که آنها از دین راست، هیچ ندارند».<br />
و فرموده است: به خدا قسم که خداوند براى هیچ کس در پیروى از غیر ما خیرى ننهاده است، و هر کس موافق ما باشد مخالف دشمن ماست و هر کس، در گفتار یا کردارى، موافق دشمن ما باشد از ما نیست و ما نیز از او نیستیم.<br />
پاسخ وى آن است که این دو حدیث سندى ضعیف دارند، زیرا در زنجیره حدیث نخست نام على بن ابى‏حمزه بطائنى دیده مى‏شود که از جلوداران کسانى است که در امام موسى بن جعفر علیه السلام توقّف کرد و حال و وضع او را پیشتر گفتیم. حدیث دوم نیز مُرسَل است و راوى آن از امام صادق علیه السلام شناخته نیست.<br />
با نادیده گرفتن سند این دو حدیث باید گفت: فرقه ناجیه این امّت یکى بیش نیست، چنان‏که حدیث پراکندگى امت به هفتاد و سه فرقه بدان تصریح دارد، و این همان فرقه‏اى است که پیامبر صلى الله علیه و آله در احادیث صحیح از آن خبر داده است و مى‏فرماید: «اى مردم! من در میان شما آن به یادگار نهادم که تا زمانى که بدان چنگ زنید گمراه نمى‏شوید: کتاب خدا و خاندانم، اهل‏بیتم». (سنن ترمذى، ج ۵، ص ۶۲۲؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج ۴، ص ۳۵۶).<br />
اگر همه فرقه‏هاى مسلمان با شیوه اهل بیت علیهم السلام همسو بودند همگى نجات مى‏یافتند و دیگر تشویق در پیروى ایشان و چنگ در زدن‏<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۲۲<br />
بدیشان مفهومى نداشت.<br />
از این سخن روشن مى‏شود تخصیص ایشان به پیروى دلیل آن است که تنها آنها در میان مردم بر دین راست و تابان بوده‏اند و هر که با ایشان همسو شود ناگزیر باید با دیگران مخالفت ورزد و هر که با دیگران موافق باشد لاجرم باید با ایشان به مخالفت برخیزد، زیرا تنها آنها بر حقّ‏اند.<br />
این در حالى است که دو حدیث پیشگفته بر این مفهوم تصریح ندارند که اهل سنّت دشمنان اهل‏بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان‏اند، زیرا خردپذیر نیست که سنّیان دوستدار اهل‏بیت علیهم السلام در شمار دشمنان ایشان شمرده شوند؛ کسانى که فضائل آنها را مى‏بینند و بر ایشان درود مى‏فرستند و از نیکیهایشان چیزى را انکار نمى‏کنند و شیوه خود را مخالف با آنها نمى‏دانند.</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%b9%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%87%d9%84-%d8%aa%d8%b3%d9%86%d9%86-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نگاه شیعیان به سنّیان‏-۱(بر گرفته از افشای یک توطئه)</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%8a%d8%b9%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%86%d9%91%d9%8a%d8%a7%d9%86%e2%80%8f-1%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%81%d8%b4/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%8a%d8%b9%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%86%d9%91%d9%8a%d8%a7%d9%86%e2%80%8f-1%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%81%d8%b4/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 18:28:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[وحدت بین شیعه و سنی]]></category>
		<category><![CDATA[نگاه شيعيان به سنّيان‏-1(بر گرفته از افشای یک توطئه)]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=697</guid>
		<description><![CDATA[ نویسنده ادّعا مى‏کند کتب معتبر شیعه و اقوال فقهاى ایشان بر این نکته صراحت دارد که تنها دشمن شیعه سنّیان هستند و از همین رو آنها را «عامّه» و «نواصب» مى‏خوانند. پاسخ نویسنده چنین است که این سخن دروغى آشکار و افترایى رسواست و از همین رو حتّى یک عبارت از علماى شیعه را نقل [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"> نویسنده ادّعا مى‏کند کتب معتبر شیعه و اقوال فقهاى ایشان بر این نکته صراحت دارد که تنها دشمن شیعه سنّیان هستند و از همین رو آنها را «عامّه» و «نواصب» مى‏خوانند.<br />
پاسخ نویسنده چنین است که این سخن دروغى آشکار و افترایى رسواست و از همین رو حتّى یک عبارت از علماى شیعه را نقل نمى‏کند که بر این دروغ دلالت داشته باشد، در حالى که علماى شیعه اهل سنّت را در کتابهاى خود برادران خویش مى‏خوانند و احادیث ائمّه اهل بیت علیهم السلام به حُسن معاشرت با اهل سنّت و دوستى با ایشان تشویق مى‏کنند. در صحیحه معاویة بن وهب آمده است که گفته: «بدو گفتم:<br />
براى ما در رفتار خویش با مردم کوى و برزنمان که بر آیین ما نیستند شایسته کدام است؟ گفت: به پیشوایان خود که از آنها پیروى مى‏کنید بنگرید و همان کنید که آنها مى‏کنند، به خدا سوگند که ایشان بیماران آنها را عیادت مى‏کنند و به تشییع جنازه‏شان مى‏روند و به آنها یا بر آنها<span id="more-697"></span><br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۱۴<br />
گواهى مى‏دهند و امانتشان را ادا مى‏کنند» (کافى، ج ۱، ص ۶۳۶).<br />
در صحیحه عبداللَّه بن سنان آمده که گفته است: «از امام صادق علیه السلام شنیدم که مى‏فرمود: شما را به تقواى خداوند عزّوجل سفارش مى‏کنم و اینکه مردم را بر دوش خود حمل نکنید که خوار مى‏شوید. خداوند تبارک و تعالى در قرآن مى‏فرماید: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» «۱»<br />
. امام علیه السلام سپس فرمود: بیماران ایشان را عیادت کنید و در تشییع جنازه‏شان شرکت کنید و به آنها و بر آنها گواهى دهید و در مساجدشان همراه ایشان نماز گزارید» (وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۳۸۲).<br />
احادیث در این باره فراوان‏اند و اگر بخواهید مى‏توانید به وسائل الشیعه، جلد ۵، صفحه ۴۷۷ مراجعه کنید.<br />
شیخ محمّد ابوزهره اعتراف مى‏کند که شیعیان به اهل سنّت دوستى مى‏ورزند نه نفرت. او مى‏گوید: «هم اکنون امامیه اثناعشرى در عراق یافت مى‏شود و شیعیان در عراق، که شمارى نزدیک به نیم دارند، در اعتقادات و نظم و احوال شخصى و ارث و وصیت و اوقاف و زکات و همه عبادات به مقتضاى مذهب اثناعشرى رفتار مى‏کنند. بیشتر مردم ایران نیز چنین هستند، و شمارى از شیعیان در سرزمینهاى سوریه، لبنان و بسیارى از کشورهاى اسلامى پراکنده‏اند و به همسایگان سنّى خود دوستى مى‏ورزند و از کینه‏توزى کناره مى‏گیرند». (تاریخ المذاهب الاسلامیه، ج ۱، ص ۴۸).<br />
از نویسنده عجیب است که بدیهاى اهل سنّت را به شیعیان‏<br />
__________________________________________________<br />
(۱)- بقره/ ۸۳؛ و با مردم [به زبانِ‏] خوش سخن بگویید.<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۱۵<br />
مى‏چسبانَد، و این سنّیان هستند که به شیعیان دشمنى مى‏ورزند و کافرشان مى‏دانند و رافضیشان مى‏خوانند و لذا ریختن خون ایشان را روا مى‏دانند و پیوند ازدواج با آنها و خوردن حیوانهایى را که ایشان سر بریده‏اند حرام مى‏شمارند و گروهى از علماى ایشان بر این سخن تأکید دارند.<br />
ابن حجر هیتمى پس از آوردن این آیه: «محمّدٌ رَسُولُ اللَّهِ والّذینَ مَعَهُ أشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم» «۱»<br />
تا آنجا که مى‏فرماید:<br />
«لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ» «۲»<br />
، و از این آیه امام مالک نتیجه مى‏گیرد که رافضیانى که به صحابه کینه مى‏ورزند کافر هستند. او مى‏گوید: زیرا صحابه بدیشان خشم مى‏ورزند و هر که صحابه بدیشان خشم ورزند کافر است.<br />
او مى‏گوید: «این نتیجه نیکویى است که ظاهر آیه بدان گواهى مى‏دهد، و سپس شافعى (رض) نیز در اعتقاد به کفر شیعیان با او موافقت مى‏کند و گروهى از پیشوایان آنها نیز با او هم سخن مى‏شوند».<br />
(الصواعق المحرقه، ص ۲۴۳).<br />
خلال با سند خود از على بن عبدالصمد روایتى آورده که مى‏گوید:<br />
«از احمد بن حنبل درباره همسایه‏ام پرسش کردم که رافضى بود و بر من سلام مى‏داد. پرسیدم که آیا مى‏توانم پاسخ سلام او را دهم؟ گفت: نه.<br />
اسناد خلال صحیح است» (کتاب السنه، ج ۳، ص ۴۹۳).<br />
__________________________________________________<br />
(۱)<br />
- فتح/ ۲۸؛ محمّد فرستاده خداست و آنان که همراه او هستند بر کافران سخت‏گیرو در میان خود مهربان‏اند.<br />
(۲)- فتح/ ۲۸؛ تا از [انبوهى‏] آنان [خدا] کافران را به خشم دراندازد.<br />
افشاى یک توطئه، ص: ۲۱۶<br />
نویسنده مى‏گوید: به همین سبب باید با آنها (شیعیان) اختلاف کرد. صدوق از على بن اسباط روایت مى‏کند که گفته است: «به امام رضا علیه السلام عرض کردم: مسأله‏اى پیش مى‏آید که باید بدان شناخت یابم و در شهرى که من در آن زندگى مى‏کنم عالمى از پیروان تو نیست که از او فتوا گیرم. راوى مى‏گوید: امام رضا فرمود: نزد فقیه شهر رو و در کار خود از او فتوا بگیر، و تو بر خلاف فتوایى رفتار کن که او به تو داده است، زیرا حق در این کار نهفته است» (عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۲۷۵).<br />
پاسخ وى آن است که این روایت سندى ضعیف دارد، زیرا در سند آن نام احمد بن محمّد سیارى آمده که در کتب رجال نکوهش شده است. مراجعه کنید به رجال نجاشى، جلد ۱، صفحه ۲۱۱ و الفهرست، صفحه ۶۶٫<br />
با چشمپوشى از سند روایت، ظاهر این روایت در تجویز مخالفت با قاضى شهر به هنگامى است که از حکم شرعى آگاهى در میان نباشد و شرایطى اضطرارى در کار باشد بى هیچ راهى براى شناخت آن، و چنین فرضى در شرایطى بسیار نادر پیش مى‏آید که نمى‏توان آن را به سان ضابطه‏اى براى همه احکام شیعه در شرایط عادى صحیح دانست، و از آنجا که اختلاف میان شیعه و اهل سنّت تقریباً در همه احکام شرعى غیر ضرورى حاصل است، لذا توقّع مى‏رود که حکم مورد نظر نیز با ایشان ناهمسویى داشته باشد، و به همین سبب پرسنده را به راهى هدایت مى‏کند که پیروى از آن او را بیشتر به حق مى‏رسانَد.</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/21/%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d9%8a%d8%b9%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%86%d9%91%d9%8a%d8%a7%d9%86%e2%80%8f-1%d8%a8%d8%b1-%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%d9%81%d8%b4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازتاب سخنرانی ولی امر مسلمین جهان در رسانه های دنیا</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/14/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/14/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 12:21:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=693</guid>
		<description><![CDATA[به گزارش خبرگزاری فارس، خبرگزاری انگلیسی رویترز در گزارشی از خطبه‌های نماز جمعه تهران نوشت: رهبر عالی ایران روز جمعه تاکید کرد که ایران در برابر فشارها برای کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای خود تسلیم نمی‌شود و هشدار داد که ایران به تحریم‌ها پاسخ خواهد داد. رویترز به نقل از رهبر انقلاب اسلامی نوشت: &#8220;تهدید و [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به گزارش خبرگزاری فارس، خبرگزاری انگلیسی <strong>رویترز</strong> در گزارشی از خطبه‌های نماز جمعه تهران نوشت: رهبر عالی ایران روز جمعه تاکید کرد که ایران در برابر فشارها برای کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای خود تسلیم نمی‌شود و هشدار داد که ایران به تحریم‌ها پاسخ خواهد داد.</p>
<p style="text-align: justify;">رویترز به نقل از رهبر انقلاب اسلامی نوشت: &#8220;تهدید و حمله به ایران به آمریکا آسیب خواهد رساند&#8230; تحریم هیچ تاثیری بر تصمیم ایران جهت ادامه برنامه هسته‌ای ندارد&#8230; در پاسخ به تهدیداتی چون تحریم نفت و جنگ، ما نیز تهدیداتی داریم که در زمان مناسب تحمیل خواهد شد.&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">رویترز همچنین به نقل از مقام معظم رهبری افزود: &#8220;من هیچ هراسی از این ندارم که بگویم ما از هر گروه یا ملتی که بخواهد با رژیم صهیونیستی مقابله کند، حمایت می‌کنیم.&#8221;  برخی روزنامه‌ها از جمله روزنامه پاکستانی داون عینا خبر رویترز را منعکس کردند.<span id="more-693"></span></p>
<p style="text-align: justify;">خبرگزاری <strong>ترند</strong> جمهوری آذربایجان نیز به نقل از مقام معظم رهبری نوشت: انقلاب اسلامی برای مردم ایران آزادی و عزت به بار آورد&#8230;. انقلاب در ایران رژیم ضداسلامی را در هم شکست و به جای آن رژیم اسلامی به وجود آورد و دیکتاتوری را به دموکراسی بدل کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این خبرگزاری همچنین به نقل از رهبر انقلاب تصریح کرد که ایران علی‌رغم تحریم‌ها موفقیت بزرگی کسب کرده است. ترند همچنین به این فراز از سخنان مقام معظم رهبری که به بحرین اختصاص داشت، اشاره کرده و به نقل از معظم‌له، نوشته است: اگر ایران در بحرین دخالت کرده بود، شرایط به گونه‌ای دیگر می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خبرگزاری فرانسه</strong> نیز به این فراز از سخنان مقام معظم رهبری توجه کرده است که ایران به تحریم‌ نفتی و تهدیدات نظامی پاسخ خواهد گفت.</p>
<p style="text-align: justify;">روزنامه صهیونیستی <strong>هاآرتص</strong> نیز با بازنشر خبر خبرگزاری رویترز، به نگرانی نیک کلگ، معاون نخست‌وزیر انگلیس از هرگونه تجاوز نظامی به جمهوری اسلامی ایران اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">خبرگزاری<strong> اسوشیتدپرس</strong> با اشاره به بیانات رهبر انقلاب اسلامی نوشت: رهبر عالی ایران با سرطانی توصیف کردن اسرائیل اعلام کرد که از هر ملت یا گروهی که در مقابل اسرائیل بایستد، حمایت می‌کند. [آیةالله] خامنه‌ای همچنین تصریح کرد که ایران از حماس و حزب‌الله در جریان نبرد با اسرائیل حمایت کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">روزنامه صهیونیستی <strong>یدیعوت آحارونوت</strong> نیز این فراز از بیانات مقام معظم رهبری را که &#8220;اسرائیل یک غده سرطانی است&#8221;  به عنوان تیتر خود در بازتاب بیانات معظم‌له انتخاب کرده است. این روزنامه به نقل از مقام معظم رهبری اضافه کرده است که آمریکا هر چه بیشتر ایران را تهدید کند، خود بیشتر آسیب خواهد دید. روزنامه مزبور به هشدار ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز نیز اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خبرگزاری آلمان</strong> نیز در بازتاب سخنان مقام معظم رهبری نوشت: ایران با تحریم‌ها و تهدیدات جنگی آمریکا و اتحادیه اروپا دست از برنامه هسته‌ای خود نخواهد کشید. آیةالله خامنه‌ای افزود که تحریم‌ها طی سال‌های اخیر باعث شده است که ایران به توانایی‌های بالقوه خود پی برده و از نظر تکنولوژیک از جمله تکنولوژی هسته‌ای پیشرفت کند و تاکید کرد که تحریم‌های جدید نیز تفاوتی با تحریم‌های گذشته ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">این خبرگزاری همچنین به نقل از رهبر انقلاب اسلامی تصریح کرده است که ایالات متحده از گفتگو با ایران در هراس است و منطقی جز جنگ و خون‌ریزی برای دسترسی به اهداف خود نمی‌شناسد.</p>
<p style="text-align: justify;">خبرگزاری روسی <strong>نووستی</strong> نیز بیانات مقام معظم رهبری را به نقل از خبرگزاری رویترز بازتاب داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">گفتنی است، بازتاب بیانات حکیمانه رهبر انقلاب اسلامی در رسانه‌های جهان همچنان ادامه دارد.</p>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/14/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنجال هواپیمای طلای آقازاده سعودی</title>
		<link>http://mavaddat.ir/1390/11/13/%d8%ac%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%84-%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af%db%8c/</link>
		<comments>http://mavaddat.ir/1390/11/13/%d8%ac%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%84-%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Feb 2012 09:07:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محب</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[جوابیه بر ماهواره های ضد شیعی]]></category>
		<category><![CDATA[دشمنان مودت با اهل بیت]]></category>
		<category><![CDATA[شبهات و پاسخ]]></category>
		<category><![CDATA[وهابیت]]></category>
		<category><![CDATA[جنجال هواپیمای طلای آقازاده سعودی]]></category>
		<category><![CDATA[خرج پول برای ضریح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mavaddat.ir/?p=668</guid>
		<description><![CDATA[یکی از پر سر وصداترین اشکالات ماهواره های وهابی به شیعیان،هزینه هایی است که دوستداران اهل بیت -در هرجای دنیا- خرج میلاد،شهادت وساختن ضریح برای امامان(فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله) می نمایند. اگر قرار بر واقع بینی و انصاف است،آیا این سخن به ظاهر دلسوزانه را کجا باید خرج کرد؟ می گویند:اگر [...]
No related posts.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;">یکی از پر سر وصداترین اشکالات ماهواره های وهابی به شیعیان،هزینه هایی است که دوستداران اهل بیت -در هرجای دنیا- خرج میلاد،شهادت وساختن ضریح برای امامان(فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله) می نمایند.</div>
<div style="text-align: justify;">اگر قرار بر واقع بینی و انصاف است،آیا این سخن به ظاهر دلسوزانه را کجا باید خرج کرد؟</div>
<div style="text-align: justify;">می گویند:اگر این پول ها را خرج فقرای ایران و افغانستان و &#8230;می کردید،ثواب بیشتری داشت تا اینکه خرج گذشتگان بنمایید</div>
<div style="text-align: justify;">اگر ما شیعیان مراسم برای فرزندان رسول خدا می گیریم،نه تنها از روی محبت به این خاندان است،بلکه این جلسات مروج کمک به بسیاری از فقرا و مستمندان و مهیا شدن جهیزیه و اسباب ازدواج هزاران جوان شده است.هر ریال خرج کردن برای اهل بیت،نورانیتی مضاعف به ایجاد روحیه هم دردی و دستگیری از دیگران می بخشد که به جای حل مشکل یک فرد،صدها نفر دستشان گرفته می شود.<span id="more-668"></span></div>
<div style="text-align: justify;">در جلسات روضه از کمک های امام علی علیه السلام به فقرا شیعه و سنی و یهودی و مسیحی گفته می شود.در روضه به ما می گویند که از امام سجاد سوال شد که بر بدن پدرتان حسین زخم هایی بود که زخم شمشیر و خنجر نبود؛و آقا فرمودند این زخم ها ناشی از سنگینی بار نان و خرمایی بود که هر شب پدرم حسین به در خانه مستمندان می برد.</div>
<div style="text-align: justify;">در جلسات عزاداری از فاطمه زهرا می گویند که در شب عروسی پیراهنش را به فقیر بخشید و از فدکی می گویند که از او غصب کردند.</div>
<div style="text-align: justify;">آن چه شما را از این جلسات می رساند،ترویج ظلم ستیزی و بیان حقایق توسط دانشمندان شیعه است.</div>
<div style="text-align: justify;">و اگر نه اگر اشکال شما به خاطر دلسوزی برای فقرا است،آیا تاکنون به ثروت اندوزی معاویه صفتان عربستان و قطر و &#8230;.اعتراضی کرده اید؟</div>
<div style="text-align: justify;">درضمیمه خبر زیر را بخوانید:</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="color: #000080;">در حالی که شاهزادگان سعودی اینگونه غرق در رفاه هستند و سرمایه‌های حاصل از فروش نفت را اینچنین هزینه می‌کنند، بر اساس آمار رسمی بیش از ۲۲ درصد جمعیت ۲۲ میلیونی عربستان سعودی زیر خط فقر مطلق قرار دارند.</span></div>
<div style="text-align: justify;">
<div id="ctl00_MainContentPlaceHolder_ContentUserControl_ContentDetailsBodyDivision">
<div align="justify">
<p><span style="color: #000080;">فارس: انتشار تصویری از هواپیمای یکی از شاهزاده‌های سعودی در صفحات اینترنت که ۷۰ درصد داخل آن از طلا ساخته شده بود، در عربستان جنجال برانگیز شد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چندی است انتشار تصویری از هواپیمای &#8220;الولید بن طلال بن عبد العزیز&#8221; در صفحات مختلف اینترنت اعتراض و مخالفت بسیاری در عربستان سعودی به راه انداخته است.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تصویر منتشر شده در صفحات مختلف اینترنت از رفاه و اسراف بیش از حد خاندان سعودی پرده برمی‌دارد، چراکه در زیر این تصویر ذکر شده بود که بیش از ۷۰ درصد داخل این هواپیما از طلا ساخته شده است.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">در واکنش به این تصویر برخی از فعالان و کاربران در توئیتر و فیس بوک از حرام بودن استفاده از چنین هواپیمایی در حالی که بسیاری از مردم عربستان حتی نمی‌توانند لقمه نانی برای سیر کردن شکم خود پیدا کنند و بسیاری از کودکان فقیر سعودی در آستانه مرگ در اثر سوء تغذیه هستند، سخن گفتند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000080;"><img src="http://baztabemrooz.ir/UserUpload/Image/arab%20king.jpg" alt="" width="406" height="251" /></span></p>
<p><span style="color: #000080;">در حالی که شاهزادگان سعودی اینگونه غرق در رفاه هستند و سرمایه‌های حاصل از فروش نفت را اینچنین هزینه می‌کنند، بر اساس آمار رسمی بیش از ۲۲ درصد جمعیت ۲۲ میلیونی عربستان سعودی زیر خط فقر مطلق قرار دارند.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">شاهزاده ولید بن طلال از جمله شخصیت‌های بسیار ثروتمند خاندان سعودی و جهان بشمار می‌آید و برپایه آخرین رتبه بندی از ثروتمندترین مردان جهان وی رتبه پنجم را احراز کرد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ولید بن طلال به داشتن فساد اخلاق و انواع روابط نامشروع و پرونده‌های مختلف قضایی در کشورهای مختلف جهان در این ارتباط معروف است.</span></p>
</div>
</div>
</div>
<p>No related posts.</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mavaddat.ir/1390/11/13/%d8%ac%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%84-%d9%87%d9%88%d8%a7%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d9%84%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d9%82%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b3%d8%b9%d9%88%d8%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

