ماجرای “سگ های حوأب” در جنگ جمل

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم همسرانش را بر حذر داشته بود از این که بعد او اظهار مخالفتى کنند و یا در فتنه‏اى که او صلّى اللّه علیه و آله و سلم از آن خبر داده بود و بر پا دارندگانش را ناکثین- پیمان شکنان- نامیده بود داخل شوند رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم در ضمن بیان اخبار غیبى بسیارى از خداى تعالى بر او وحى کرده بود، از این واقعه نیز سخن گفته بود هشدار پیامبر نسبت به این واقعه در حضور همه همسرانش بود. عصام بن قدامه بجلى به نقل از ابن عباس گفته است رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم به همسرانش چنین فرمود:

«کاش مى‏دانستم کدام یک از شما صاحب آن شتر پر مو است که خروج مى‏کند تا این که سگهاى حوأب بر او پارس مى‏کنند، از چپ و راست او عده بسیارى کشته مى‏شوند که همگى در آتش دوزخ خواهند بود و او بعد از آن که نزدیک است [کشته شود] نجات مى‏یابد». «۲» (۳) و در حدیث دیگرى که به دنبال آن هشدار شدیدى به عایشه داد به همسرانش چنین فرمود:

«گویا یکى از شما را مى‏بینم که سگان حوأب بر او پارس مى‏کنند» سپس به عایشه فرمود: «بپرهیز از این که تو او باشى». «۳»

______________________________
(۱) جمهرة رسائل العرب، ۱، ۳۲۱٫

(۲) اعلام النبوه، ۱۵۵ و مناقب آل ابى طالب، ۳، ۱۴۹٫

(۳) حاشیه الکامل فى التاریخ، ۳، ۳۶۶٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۴۸

و بار دیگر آن حضرت به نام او تصریح فرمود. (۱) على بن مسهر از هشام بن عروه و او از پدرش عایشه نقل کرده که گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «اى عایشه! دوباره تو را در خواب دیدم. دیدم شترى تو را در پوششى از ابریشم حمل مى‏کند چون پرده هودج را کنار زدم دیدم تو هستى» «۱» (۲) و بنا به روایت سالم بن ابى جعد روزى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلم از شورش برخى از همسرانش خبر داد عایشه از این خبر بخندید پیامبر به او فرمود: «مراقب باش اى حمیراء که تو نباشى» سپس رو به على علیه السّلام کرد و گفت: «اى ابو الحسن اگر به کارى از امور او عهده دار شدى با او مدارا کن» «۲» بدین ترتیب تمام قرائنى که در احادیث رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم وجود داشت چه به صورت اشاره و یا کنایه حاکى از این بود که صاحب شتر عایشه است و او نیز به خوبى مى‏دانست که خود او همان کسى است که سگهاى حوأب بر او پارس مى‏کنند. چه طور نمى‏دانست که او همان صاحب شتر است در حالى که بسیارى از مسلمانان آگاه بودند که روزى خواهد آمد که او همراه نیرنگ بازان و پیمان شکنان خواهد گریخت؟! (۳) از حذیفه نقل شده که روزى گفت: «اگر سخنى را که از رسول خدا شنیدم برایتان بازگو کنم از من ناخشنود خواهید شد.

گفتند: سبحان اللّه! ما چنین کارى کنیم؟! حذیفه گفت: اگر بگویم یکى از مادرانتان با سپاهى که شمارشان زیاد و قدرتش بسیار است به سویتان مى‏آید که با شما بجنگد باور مى‏کنید؟

گفتند: سبحان اللّه! چه کسى این را باور مى‏کند.

حذیفه گفت: امّا مادرتان حمیراء با سپاهى به سوى شما مى‏آید که کافران آن‏

______________________________
(۱) مصنفات شیخ مفید، ۱، ۴۳۲ و بحار الانوار ۳۲، ۲۸۵٫

(۲) بحار الانوار ۳۲، ۲۸۴٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۴۹

را به پیش مى‏رانند به گونه‏اى که چهره‏هایتان را نگران مى‏سازد» «۱» (۱) با این مقدمه کوتاه آیا مى‏توان باور کرد که عایشه در مسیر خود به سوى بصره، وقتى دانست که آن موضع همان حوأب است که رسول خدا او را از آن خبر داده بود، کلمه استرجاع بر زبان راند و تصمیم گرفت باز گردد؟ چنانکه این خبر را بسیارى از راویان نقل کرده‏اند و مسعودى چنین حکایت کرده:

«آن جماعت با ششصد سوار راهى بصره شدند شب هنگام به محل آبى متعلق به بنى کلاب رسیدند که به حوأب معروف بود. گروهى از بنى کلاب بر سر آن آب بودند که سگ‏هایشان بر کاروانیان پارس کردند عایشه پرسید: اسم این جا چیست؟ کسى که شتر را مى‏راند گفت: حوأب است.

عایشه ناگاه کلمه استرجاع گفت و آن چه پیامبر درباره حوأب به او گفته بود به یاد آورد و گفت:

مرا به حرم رسول خدا بر گردانید نیازى به این سفر ندارم.

زبیر گفت: به خدا قسم این جا حوأب نیست و اشتباه گفته‏اند. طلحه نیز که در انتهاى کاروان بود به او پیوست و سوگند خورد که آن جا حوأب نبود و پنجاه مرد از همراهان آنان نیز با آن دو شهادت دادند. این اولین شهادت دروغى بود که در اسلام اقامه شد». «۲» کسى که این حدیث را بخواند در وهله اوّل تصور مى‏کند که عایشه بیچاره از این فتنه فریفته شده بود و قصد او از رفتن به بصره اصلاح میان دو طایفه از مؤمنان و مسلمانان بود اما هنگامى که به جایى رسید که سگها بر او پارس کردند و از ساربان درباره نام آن جا پرسید و او گفت که آن جا حوأب است، سخن رسول خدا را به یاد آورد و کلمه استرجاع بر زبان آورد و فریاد زد مرا بازگردانید گویا که از خروجش‏

______________________________
(۱) مناقب آل ابى طالب، ۱، ۱۴۰٫

(۲) مروج الذهب، ۳، ۳۶۶٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۵۰

پشیمان شده بود و اگر طلحه و زبیر قسم نخورده بودند که آن جا حوأب نیست او مى‏خواست برگردد. و اگر شهادت آن پنجاه نفر نبود به طلحه و زبیر براى عمل زشتشان سیلى مى‏زد و آن شتر را که فساد و تباهى بر دوش داشت پى مى‏کرد!! (۱) ولى عایشه به خوبى مى‏دانست که این شهادت، شهادت دروغ است و یقین داشت که آن مکان خود حوأب است و شترى که او را حمل مى‏کند همان است که رسول خدا خبر داده است. و این مطلب را قرائن و دلایل محکم بسیارى که امّ المؤمنین عایشه براى ما باقى گذاشته تأیید مى‏کند.

مگر او نبود که سخن خداى متعال را پشت سر انداخت؟ و آشکارا در میان مردم و سپاهیان ظاهر شد و با فرمان الهى مخالفت کرد که خطاب به همسران پیامبر فرموده بود: «در خانه‏هایتان بمانید و همانند جاهلیت خود آرایى و خودنمایى نکنید و نماز به پا دارید و زکات بپردازید». «۱» و اگر او به محض شنیدن نام آن ناحیه- حوأب- قصد بازگشت داشت پس چرا وقتى دو سپاه به هم رسیدند و در مقابل هم صف بستند و آثار شوم فتنه آشکار شد باز نگشت؟ و چرا از ابتدا به نشستن در خانه و مراقبت و ملاحظه اوضاع و سرنوشت آن بسنده نکرد بلکه شخصا به میدان جنگ آمد و پیشاپیش سپاه پیمان شکنان، مردم را به جنگ و کشتار تحریک و دعوت مى‏کرد؟ و خطبه‏هاى جانسوزى براى آنان خواند تا شور و هیجان را برانگیزد و آنان را روانه میدان نبرد کند تا در این آوردگاه تاریخى به نفع خود بهره گیرد و حکومت عدل و داد به رهبرى پسر عموى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلم را بى اعتبار سازد؟! آیا او حتى در لحظات تیره و تارى که در گیر و دار جنگ بر او گذشت و مى‏دید که مردم همچون پشته‏هایى از اجساد بى دست و سر در اطراف او روى هم ریخته مى‏شوند، هرگز کلمه استرجاع بر زبان آورد و تصمیم به بازگشت گرفت؟!

______________________________
(۱) وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّکاةَ احزاب، ۳۳٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۵۱

آیا هرگز از این که موجب ریخته شدن خون مسلمانان و یتیم شدن کودکان آنها و به لرزه انداختن زندگى اجتماعى بصره شده بود، احساس گناه مى‏کرد؟! (۱) ولى سخن امام على علیه السّلام درباره او کافى است و راه هر عذر و بهانه‏اى را بسته است. اصبغ بن نباته روایت مى‏کند: «وقتى شتر عایشه پى شد على علیه السّلام بر سر [هودج‏] عایشه ایستاد و گفت: چه چیز تو را به چنین کارى وا داشت؟ او گفت:

چنین و چنان اما امام علیه السّلام فرمود: قسم به کسى که دانه را شکافت و انسان را آفرید، گوشهایت از سخن رسول خدا پر است که اصحاب جمل و نهروان را لعنت کرد و فرمود زندگانشان در فتنه کشته مى‏شوند و مردگانشان بر دین یهود و در آتش دوزخ خواهند بود». «۱» این عایشه است صاحب شتر سرخ مویى که مصداق این آیه شریفه شده است:

کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً «۲» «مانند زنى که رشته خود را پس از تابیدن محکم واتابید».

و وقتى درباره معناى این آیه از امام صادق علیه السّلام پرسیدند فرمود: «عایشه آن کسى است که رشته‏هاى ایمانش را واتابید». «۳» و نیز در آیه دیگرى مى‏فرماید: «مثل کسانى که غیر خدا را اولیاء خود بر مى‏گزینند همانند عنکبوت است که خانه‏اى از تار درست مى‏کند». «۴» سالم بن کرم از پدرش روایت مى‏کند که درباره معناى آیه کریمه از امام باقر علیه السّلام شنیده است که فرمود: او حمیراء است.

و در نهایت با توجه به این کلام پیامبر صادق امین صلّى اللّه علیه و آله و سلم غفلت ما بر طرف‏

______________________________
(۱) الکافیه، ۳۴، ح ۳۵٫

(۲) نحل، ۹۲٫

(۳) تفسیر عیاشى، ۲، ۲۶۹، ح ۶۵٫

(۴) عنکبوت، ۴۱: مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً این روایت را کراجکى در کنزالفواید، ۱، ۷۳، ح ۷ نقل کرده است.

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۵۲

مى‏شود و پرده از هواهاى نفسانى و تمایلات این زن عجیب برداشته مى‏شود روایتى که صحیح بخارى به اسناد خود از نافع و او از عبد اللّه نقل کرده که: «روزى پیامبر به خطبه خواندن برخاست و در حالى که به سمت خانه عایشه اشاره مى‏کرد فرمود: فتنه این جاست- سه بار فرمود- جایى که شاخ شیطان ظاهر مى‏گردد». «۱»

No related posts.

یک نظر بگذارید