جنگ با علی علیه السلام جنگ با خداست…

فتنه‏اى که اندکى پس از بیعت مردم با امام على علیه السّلام- بعد از قتل عثمان- در بصره پدید آمد علتش حوادثى بود که طلحه و زبیر با پیمان شکنى خود به وجود آوردند. آنها بیعتشان با امیر المؤمنین علیه السّلام را که با میل و رغبت و بدون اکراه انجام داده بودند، شکستند و سپس به بهانه انجام حج عمره از مدینه به سوى مکّه حرکت کردند و با عایشه که از نزدیک در مکه مراقب اوضاع سیاسى بود متّحد شدند و پس از آن که کارگزاران فرارى عثمان از شهرهاى مختلف با اموال مسلمانان به آنها پیوستند، بر خونخواهى عثمان همصدا شدند و کسانى که در این فتنه‏ها به حیرت و سرگشتگى افتاده بودند، آنها را در رسیدن به مقصود آشوبگرانه‏شان یارى دادند.

پیمان شکنان- ناکثین- تصمیم داشتند به سوى شام بروند و به معاویه بپیوندند ولى تلاش عبد اللّه بن عامر بن کریز کارگزار فرارى عثمان از بصره تصمیم آنان را به رفتن سوى بصره تغییر داد به اعتبار این که او پیشتر کارگزار عثمان بر این شهر بود و عثمان در بصره هوادارانى دارد. و پس از آن که یعلى بن امیه والى عثمان در یمن که با بیت المال مسلمانان گریخته بود با ششصد شتر و ششصد هزار درهم به آنها پیوست و ابن عامر نیز با اموال بسیار آنها را تجهیز کرد به رفتن سوى بصره مصمم شدند.

پس لازم است اندکى به گذشته باز گردیم تا ماهیت حقیقى این جماعت‏

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۱۸

را که کینه اهل بیت رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم را در سینه‏هایشان حمل مى‏کردند و پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم بارها از این امر به آنها خبر داده بود بشناسیم. (۱) انس بن مالک در روایتى مى‏گوید:

«پیامبر سرش را روى شانه‏هاى على گذاشت و گریست على از او پرسید: اى رسول خدا چه چیز تو را به گریه انداخت؟ فرمود: کینه‏هایى که در سینه‏هاى مردمان است و آنها را آشکار نمى‏کنند تا من از دنیا بروم». «۱» (۲) و نیز روایت شده پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم روزى همراه على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام نشسته بود و به آنها فرمود: «چگونه خواهید بود زمانى که بدنهایتان روى زمین افتاده باشد و قبرهایتان پراکنده و دور از هم باشد؟ حسین علیه السّلام پرسید: آیا مى‏میریم یا کشته مى‏شویم؟ پیامبر فرمود: پسرم تو را ظالمانه مى‏کشند و فرزندانتان در زمین پراکنده و فرارى مى‏شوند. حسین علیه السّلام فرمود: اى رسول خدا چه کسى ما را مى‏کشد؟ پیامبر فرمود: شرورترین مردم». «۲» با این حال رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم مسلمانان را بر حذر مى‏داشت از این که کرامت و حرمت اهل بیتش را از بین ببرند و هشدار مى‏داد که هر کس چنین کند سرانجام او آتش دوزخ خواهد بود و گاه به برخى از آنان مخصوصا هشدار داده و از این کار بر حذرشان مى‏داشت مانند زبیر که به او فرمود: «تو به زودى بر او خروج مى‏کنى و به او ظلم مى‏نمایى» «۳» و همین طور عایشه را بر حذر مى‏داشت از این که همان کسى باشد که سگ‏هاى حوأب‏ بر او پارس کنند.

ولى آنان به هشدارهاى پیامبر توجهى نداشتند و آن حضرت صلى اللّه علیه و آله و سلم یقین داشت که اشرار امتش کرامت اهل بیتش علیهم السّلام را زیر پا خواهند گذاشت از این رو به‏

______________________________
(۱) تاریخ دمشق، ترجمة امام على علیه السّلام، ۲، ۳۲۱- ۳۲۷٫

(۲) ارشاد، ۲، ۱۳٫

(۳) مروج الذهب، ۲، ۳۷۱٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۱۹

على علیه السّلام خبر داد که روزى او رو در روى فرومایگان این امت قرار خواهد گرفت. از جمله وقتى که سهیل بن عمرو- از سران مشرکان مکّه- براى باز پس گرفتن چند تن از بردگان و موالیان قریش که اسلام آورده بودند آمده بود، پیامبر فرمود: (۱) «اى قریشیان، آیا از کردار خود دست مى‏کشید یا خداوند مردى را بر شما بر انگیزد که بر تأویل قرآن با شما ستیز کند همان طور که من بر تنزیل آن با شما ستیز کردم؟ بعضى از اصحاب پرسیدند: او کیست اى رسول خدا؟ آیا او فلانى است؟

فرمود: نه گفتند: پس آیا فلانى است؟ فرمود: نه، ولى او کسى است که در حجره کفش پینه مى‏کند. و وقتى که جستجو کردند على علیه السّلام را دیدند که در حجره‏اى کفش رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم را پینه مى‏کرد». «۱» و همین طور به امام على علیه السّلام فرمود: «على جان تو بر سر تأویل قرآن جنگ خواهى کرد همان طور که من بر سر تنزیل آن جنگیدم». «۲» و نیز خطاب به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین جنگ خواهى کرد». «۳» و فرمود: «على با حق است و حق با على است. بار الها! حق را همراه على بگردان هر کجا که باشد» «۴» و بار دیگر به على علیه السّلام فرمود: «خداوند با کسى که با تو بجنگد سر جنگ دارد و کسى را که با تو دشمنى کند دشمن مى‏دارد». «۵» بدین ترتیب ماهیت حقیقى آنان که با امیر المؤمنین علیه السّلام به جنگ برخاستند و حقیقت حال این پیمان شکنان که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم على علیه السّلام را به جنگ با ایشان‏

______________________________
(۱) رک: تذکرة الخواص، ص ۴۰ و کشف الغمه، ۱، ۳۳۵ و اسد الغابه، ۴، ۲۶ و اعلام الورى، ۱۸۹ و مناقب خوارزمى، ۱۲۸ و مجمع الزواید، ۵، ۱۸۶ و فراید السمطین، ۱، ۱۶۲٫

(۲) حلیه الاولیاء، ۱، ۶۷ و مناقب ابن مغازلى، ۲۹۸ و صواعق المحرقه ۱۲۳٫

(۳) مصنفات شیخ مفید، ۱، ۸۰٫

(۴) اعلام الورى، ۱۵۹ و تاریخ بغداد، ۱۴، ۳۲۱ و المستدرک، ۳، ۱۲۴٫

(۵) مصنفات شیخ مفید، ۱، ۸۱٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۲۰

فرمان داده بود، معلوم و آشکار است.

(۱) و اما واژه «نکث» در لغت به معناى باز شدن پارچه بافته شده و نخ ریسیده، است. و معناى آن به معناى «نقض» نزدیک است از این رو به عنوان استعاره‏اى از «نقض عهد» به کار مى‏رود مثلا در این آیه خداوند فرموده: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ‏ «۱»- إِذا هُمْ یَنْکُثُونَ‏ «اگر پیمانهایشان را پاره کنند- بنابراین آنها پیمان شکنى کردند».

معناى نکث مانند معناى نقض است و معناى نکیثه همانند معناى نقیضه است و هر خصلتى که مردم آن را از بین ببرند نکیثه گفته مى‏شود شاعر در این باره گفته:

«متى یک امر للنکیثة اشهد» «۲» بنابراین هر کس که به عنوان بیعت دست بر دست امام على بن ابیطالب علیه السّلام نهاد و سپس بیعتش را شکست، در زمره کسانى است که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم به على علیه السّلام خبر داد با آنها خواهد جنگید. و تردیدى نیست که طلحه و زبیر بدین ترتیب، از همان کسانى هستند که رسول خدا در ابتداى حدیث فوق الذکر آنها را ناکثین لقب داد.

اما آنان با این احادیث رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم که در شأن امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده بود چه برخوردى داشتند و و با این حدیث پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم که در حضور همگان اعلام کرد: «اگر على را به ولایت بگمارید شما را به راه راست خواهد برد» «۳» چه کردند؟

رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم که وقوع این حوادث را از پس پرده‏اى نازک مى‏دید اهل بیت و عترتش را از سرنوشتى که بعد از خودش بدان مبتلا مى‏شدند آگاه مى‏ساخت. در روایتى از امام على علیه السّلام نقل شده است که مى‏فرمود: «رسول خدا به من وصیت کرد: این امت به زودى عهد و پیمان تو را مى‏شکنند» «۴» از این رو

______________________________
(۱) توبه، ۱۲٫

(۲) اساس البلاغه، ص ۴۷۲ و المفردات فى غریب القران، ۴- ۵٫

(۳) تاریخ دمشق- ترجمة امام على علیه السّلام، ۳۶۰، ۹۰- ۹۴٫

(۴) تاریخ دمشق، ترجمة امام على علیه السّلام، ج ۳، ۱۴۸- ۱۶۱٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۲۱

امام علیه السّلام جز نبرد با این قوم پیمان شکن چاره‏اى نداشت همان طور که خود او فرمود: «جز جنگ با این قوم و یا کافر شدن به آن چه خدا نازل کرده، چاره‏اى نیافتم». «۱» (۱) با توجه به این مقدمه کوتاه آیا مى‏توان یقین کرد که طلحه و زبیر حقیقتا از کسانى هستند که مژده بهشت رفتن آنها بر زبان رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم جارى شده بود؟! با مراجعه به احادیثى که رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلم در شأن اهل بیتش فرموده و روایاتى که راویان احادیث در جمیع مذاهب اسلامى نقل کرده‏اند و روایات مستفیض و متواتر و صحیح السند که به دست رسیده و نیز روایات مسند بسیارى که درباره دشمنان و کینه ورزان به آل محمّد بیان گردیده است، در مى‏یابیم که حدیث بشارت به بهشت (عشره مبشّره) هیچ پایه و اساس صحیحى ندارد. اگر چه برخى فرقه‏هاى اهل سنت و جماعت این حدیث را رواج داده‏اند و براى حفظ آبروى خویش به تأویلهاى شگفت انگیزى دست زده‏اند و مثلا گفته‏اند: «این امور (که از افراد مذکور صادر شده) برگرفته از اجتهاد ایشان بوده و هر یک از آنها بنا به رأى خود عمل کرده است و به این جهت پاداش مى‏گیرند و در درگاه الهى سزاوار قدردانى هستند اگر چه که در این امور خونها ریختند و مالها صرف کردند». «۲» امّا ریختن خون مسلمانان و هتک حرمت ایشان و خروج بر امام عادل و شکستن اتحاد مسلمین و دزدى از بیت المالشان چه پاداشى مى‏تواند داشته باشد؟! و اگر بگویند شک و تردید آنها را به جنگ با على علیه السّلام داخل کرد جواب آنان روایتى است که حافظ ابن عساکر به سند خود از عبید اللّه بن ابى جعد نقل کرده است که گفت: «از جابر بن عبد اللّه درباره جنگ با على پرسیدند او گفت: کسى در جنگ با على شک نکرد مگر این که کافر بود». «۳»

______________________________
(۱) تاریخ دمشق، ۳، ۲۲۰- ۲۲۱٫

(۲) مصنفات شیخ مفید، ۱، ۵۸٫

(۳) تاریخ دمشق، ترجمة امام على علیه السّلام، ۳، ۴۲۰- ۴۳۱٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۲۲

(۱) و اگر [بنا به فرض‏] بپذیریم که حدیث عشره مبشره روایتى صحیح است که همه بر آن اتفاق نظر دارند آنگاه امام على علیه السّلام هم یکى از بشارت داده شدگان به بهشت است و طلحه و زبیر نیز از همین بشارت داده شدگانند. پس در واقعه جنگ جمل بایستى یکى از دو طرف جنگ بر حق باشد و دیگرى بر باطل، و کشته شدگان جبهه حق شهیدانى باشند که به بهشت مى‏روند و کشته شدگان جبهه باطل تیره روزانى که به جهنم وارد مى‏شوند. و با عقل سازگار نیست که بپذیریم هر دو طرف بر حق بودند و در راه حق خونهایشان ریخته شد. این موضوع را باید بر معیارهاى دین و عقل عرضه کنیم تا روشن شود که کدامیک پیرو حق و عدالت بودند؟ اما این مسئله نیازمند تفکر زیادى نیست و آیه ذیل مصداق روشنى براى آن است که مى‏فرماید:

یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ‏ «۱» «روزى که هر امتى را با امامشان محشور کنیم».

بنابراین کشته شدگان سپاه على علیه السّلام با او محشور مى‏شوند و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم از ایشان استقبال خواهد کرد و کشته شدگان طرف مقابل مانند بنى ظبّه و امثال آنها، جلودارشان طلحه و زبیر خواهند بود. و خدا مى‏داند عاقبت آنها چه خواهد شد و در کدام گوشه صحراى محشر سرگردان خواهند بود. این روایت ابن مغازلى گفته ما را تأیید مى‏کند که مى‏گوید:- به سند خودش از عبد اللّه بن انس و او از پدرش و از جدش که- رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلم فرمود: «چون روز قیامت فرا رسد و پل صراط بر کناره دوزخ نصب گردد کسى از آن عبور نمى‏کند مگر این که نامه ولایت على ابن ابى طالب را داشته باشد». «۲» بدیهى است که طلحه و زبیر و امثال آنها این نامه را پاره کردند و آن را انکار

______________________________
(۱) اسراء، ۷۱٫

(۲) مناقب ابن مغازلى، ۲۴۲ و العمده، ۳۶۹٫

نبرد جمل ( ترجمه وقعة الجمل)، ص: ۲۳

نمودند و پشت سرشان انداختند پس چگونه از صراط عبور خواهند کرد؟ (۱)

Related posts:

  1. امام علی علیه السلام از زبان دیگران ( ۴ صفحه – از ۱۱۱ تا ۱۱۴ )  ...

یک نظر بگذارید